{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ثمری ندارد آن دل که ندارد آشنایی

ثمری ندارد آن دل که ندارد آشنایی
که از این قفس نباشد بجز این، ره رهایی
سر آن ندارم ای جان، که شکایتی نمایم
ز جفای روزگار و غم و رنج بی وفایی
سر خود به دامنی نِه که ز کف نرفته باشد
به امید آنکه بر دل، نرسد تو را جفایی
چه کنم که درد ما را تو به عشق چاره سازی؟
که به درد لاعلاجم، تو طبیبی و شفایی
به سکوت،بی تعصّبٔ بِده دل همیشه بیدل
که نی شکسته جز غم، ندهد دگر نوایی
دیدگاه ها (۵)

می خرم با قیمت جان نازت ای زیبای منحک شده نامت از اوّل بر د...

بیا بهانه بیاور ، بهانه ها خوبندبرای دلخوشی ی عاشقانه ها خوب...

با خون دل خود بنگارم به نگاربدهم دست صبا تا بِبَرد بر در ی...

خوشا عین اناری دانه دانهبه پاییزان کنار حوض خانهبه سرانگشت ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط