{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ثمری ندارد آن دل که ندارد آشنایی

ثمری ندارد آن دل که ندارد آشنایی
که از این قفس نباشد بجز این، ره رهایی
سر آن ندارم ای جان، که شکایتی نمایم
ز جفای روزگار و غم و رنج بی وفایی
سر خود به دامنی نِه که ز کف نرفته باشد
به امید آنکه بر دل، نرسد تو را جفایی
چه کنم که درد ما را تو به عشق چاره سازی؟
که به درد لاعلاجم، تو طبیبی و شفایی
به سکوت،بی تعصّبٔ بِده دل همیشه بیدل
که نی شکسته جز غم، ندهد دگر نوایی
دیدگاه ها (۵)

عاشقانه های شبنم

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

عاشقانه

عاشقانه

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جانی...

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط