{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست و دوم

پارت بیست و دوم
گوشه ای از تاریکی
...........ـ
مکان فعلی: آسمون خراش سوسن مشکی

تاماکی:بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو*تکون دادن ایسامو

ایسامو:اه اه اه ولم کنننننننننننننن

تاماکی:بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیـ.......
ایسامو با لگد کوبید تو دهنش و تاماکی خفه شد ـ
ایسامو:بزار بخوابم ـ*کلافه
تاماکی:اه چرا میزنییییی صگ بی صاحاب (غلت املایی نیستن همون‌جوری که نوشتم تلفظ کنید )
ایسامو: مشکلت چیهههههههههههههههههه*داد،نشست سر جاش
تاماکی:پاشو چند ساعت دیگه محموله میرسه
ایسامو: واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای به من چههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه *داد،چشماش هنوز بستس
تاماکی:خب خانومه به تو چه کی میخواد معامله کنه؟

ایسامو دوباره دراز می‌کشه

ایسامو:به لیلیا بـ .....
تاماکی:زهر مار به لیلیا بگو

پا های ایسامو رو میگیره و از تخت پرتش می‌کنه پایین

تاماکی:مگه رئیس لیلیاس؟
ایسامو: تاماکیییی به خدا اگه گیرت بیارم میکشمتتتتتتتتت

و بازیه«موش بدو گربه گرفتت»آغار می شود

بعد نیم ساعت......

ریو: ایساموووووووووووو
و با لگدی به در وارد میشودددددد
هر دوشون به در نگاه میکنن و ایسامو با دیدن دسته گلی که اندازه حیکلش بود شک میشه ـ
ایسامو: عررررررررررررررررررررررررر برامنههههههههه؟؟؟
و میدوعه سمت ریو
ریو:البته که مال توعه
ایسامو: مرسیییییییییی ✨ 🤍
و دسته گل رو میگیره
اون همیشه به ریو یه ورژن دیگه نشون میده ـ

و اما .......
ناگفته‌ نماند که.......
این دوتا به خون هم تشنن ـ
تاماکی:آهوی سگ بی صاحب ـ
باز از کجا پیدات شد تو؟
ریو:به من میگه بی صاحب ـ تچ*نیشخند
ریو:تا جایی که یادمه اونی که سرگردونه تویی
اگه ایسامو نبود الان معلوم نیست تو کدوم اشغال دونی ای ...

ایسامو:ریووـ کافیه ـ
تاماکی: آها اونی که معشوقه خواهرشو دزدید ننه من بود
ایسامو:تاماکییی این دیگه چه حرفیه ـ
ریو:مگه من تو رو .....*طرف تاماکی حمله می‌کنه

و اون دوتا به جون هم میفتن
ایسامو:هی هی هییییییییییییییییییی

که ناآکو وارد میشود
ناٱکو:ایسامو ساما این پرونـ......
ناٱکو با دیدن اون دوتا و جیغ و داد ایسامو که سعی می‌کنه بدون آسیب زدن به هر دوشون جداشون کنه پرونده رو ول می‌کنه و می‌ره سمتشون
کاتاناش رو همراه با غلاف بیرون می‌کشه و تا می‌خوردن هر دوشون رو‌ می‌کنه
برای سر و صدا همه جمع میشن تو اتاق ایسامو و جداشون می‌کنن
البته اونا رو از دست ناٱکو نجات میدن ـ

...........ـ
پایان پارت
دیدگاه ها (۵)

بگویید بینم فرزندانم

چه حس خوبیه ـ

پارت بیست و یکم گوشه ای از تاریکی .............ـمکان فعلی: س...

تنها ایده ای که برای پارت های آینده دارم ـ

پارت بیست و سوم گوشه ای از تاریکی ............ـمکان فعلی: ات...

پارت بیست و چهارم گوشه ای از تاریکی ........ـمکان فعلی: اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط