شنیدم جوانی پلید و شرور
شنیدم جوانی پلید و شرور
به مادر همی تاختی از غرور
***
ز سیلی بیازرد رخصار او
زدی ضربه بر جسم بیمار او
***
جوان پاره سنگی گرفتی بدست
سر مادر بینوا را شکست
***
پس آنگاه اورا بگرفت به دوش
به صحرا ببرد با جوش و خروش
***
تنی را که احسان دیرینه داشت
به بالای کوه بلندی گذاشت
***
که تا طعمه گرگ صحرا شود
پسر عیش و نوشش مهيا شود
***
چنین خواست برگردد تیره بخت
در آن حال مادر بنالید سخت
***
کای کردگار حکیم و بزرگ
نگردد جوانم گرفتار گرگ
***
خدایا ز فرزند من دست گیر
که سالم از این کوه آید بزیر
به مادر همی تاختی از غرور
***
ز سیلی بیازرد رخصار او
زدی ضربه بر جسم بیمار او
***
جوان پاره سنگی گرفتی بدست
سر مادر بینوا را شکست
***
پس آنگاه اورا بگرفت به دوش
به صحرا ببرد با جوش و خروش
***
تنی را که احسان دیرینه داشت
به بالای کوه بلندی گذاشت
***
که تا طعمه گرگ صحرا شود
پسر عیش و نوشش مهيا شود
***
چنین خواست برگردد تیره بخت
در آن حال مادر بنالید سخت
***
کای کردگار حکیم و بزرگ
نگردد جوانم گرفتار گرگ
***
خدایا ز فرزند من دست گیر
که سالم از این کوه آید بزیر
- ۱.۳k
- ۱۱ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط