{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقے آواره ام

عاشقے آواره ام
در غربت چشمان تو
گریہ پنهان کرده ام
از حرمت چشمان تو
بوے تو را گرفتہ تن لحظہ هاے من
صد باغ گل شکفتہ شده در هواے من
امشب تمام غربت خود را گریستم
شاید دل تو بسوزد براے من

من آن موج هستم کہ بے اختیارم
خودم را بہ آغوش تو مےسپارم
تو دریاے من باش
بہ حسرت گذشتہ همہ روزگارم
تو فرداے من باش
دیدگاه ها (۲)

تورا باید بوسید میان تمام واژه هاتورا به آغوش کشید میان عشقب...

‌‌امشب را اگر بودے...در کدامین خیابان این شہر قدم مےزدیم؟شان...

‌ امشب در این سکوت تماشائیم بیا..یا لحظه ای به خلوت تنهائیم ...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²⁵ | اون مال منهکل‌کلِ یونا و تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط