عاشقی آواره ام در غربت چشمان تو

عاشقی آواره ام، در غربت چشمان تو
گریه پنهان کرده ام، از حرمت چشمان تو

عطر تو را گرفته تنه، لحظه های من
صد باغ گل شکفته شده، در هوای من

امشب تمام غربته خود را گریستم، گریستم
شاید دل تو بسوزد برای من، برای من

من آن موج اشکم که بی اختیارم
خودم را به آغوش تو میسپارم

تو دریای من باش، به حسرت گذشته همه روزگارم
ز دیروز و امروز دلی خسته دارم، تو فردای من باش

یک لحظه نگاه تو مرا راحت جان است
چشمان تو آرام ترین، خواب جهان است

زیبایی چشمان نظر کرده آهو
رازیست که در عطر نگاه تو نهان است

من آن موج اشکم که بی اختیارم
خودم را به آغوش تو میسپارم

تو دریای من باش، به حسرت گذشته همه روزگارم
ز دیروز و امروز دلی خسته دارم، تو فردای من باش
دیدگاه ها (۲)

کاش جای شانه بودم شانه میکردم تورامیشدی مثل شراب ، پیمانه می...

مست و دلبسته ی آن چشم خمارم چه کنمغافل از خویشم و در بند نگا...

آنقدرعشقت به جانم ریشه کردآنقدرمهرت دراین دل خانه کردآخرش عش...

منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنیبا طلوعت عشق من پیوسته تب ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

#پیرمرد ی تمام عمرش را بین #بازار و #کوچه سر می کردهرکسی بار...

پیر مردی تمام عمرش را بین بازاروکوچه سر می کردهرکسی بار در د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط