ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
کلی قوانین بهش گفتم که آخرش بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن
- قانون ۶ فراموشت شده؟
+ارباب لطفا ازین تصمیم صرف نظر کنید خواهش میکنم (گریه)
-بادیگارد...
£بله قربان..
-ات و ببر و اتاق مشترکمونو نشونش بده و به خدمتکاراو میکاپ آرتیست ها بگو بیان و یکم بهش برسن...و اینکه به پری ها اعلام کن که به آت احترام بزارن
£چشم...با من بیاید بانو...
آت باهاش چشم تو چشم شدو بهش چشم غره رفت نیشخند زدم آروم پاشد و رفت بادیگارد تعظیم کرد و رفت
ویو آت
من و اون عاشق هم نیستیم پس من چرا باید به عنوان زنش زندگی کنم؟دوست ندارم نمیخوام..خیلی احمقی آت...دنیا همیشه طبق خواسته تو پیش نمیره. البته هیچوقت پیش نرفته...معلومه که احمقم اگه احمق نبودم که اون روز با اون پری دریایی عوضی از جنگل خارج نمیشدم...رسیدیم به یه اتاق درشو باز کرد رفتم توش یه تخت بزرگ دو نفره حمومم داشت..بازش کردم...ن..نه..این حموم مشترکیهععع رو دوتا زانو هام افتادم
+من آخرش میمیرممم( گریه)
£میکاپ ارتیستاتون اومدن بانو...برید بشینید رو صندلی جلوی میز ...
پاشدم و رفتم سمت میز اینه و رو صندلیش نشستم دو نفر که بال نداشتن فک کنم خوناشام بودن..اومدن
~ چه بانوی زیبایی...
اون یکی تعظیم کرد
©باعث افتخاره که میخوایم شمارو زیباتر کنیم...
+(بغض)
© چیزی شده؟
£متاسفم...بانو اجازه صحبت ندارن...
~اوه..
بچه ها شرمنده بابت تاخیر اصلا حالم اکی نی🙃💔
کلی قوانین بهش گفتم که آخرش بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن
- قانون ۶ فراموشت شده؟
+ارباب لطفا ازین تصمیم صرف نظر کنید خواهش میکنم (گریه)
-بادیگارد...
£بله قربان..
-ات و ببر و اتاق مشترکمونو نشونش بده و به خدمتکاراو میکاپ آرتیست ها بگو بیان و یکم بهش برسن...و اینکه به پری ها اعلام کن که به آت احترام بزارن
£چشم...با من بیاید بانو...
آت باهاش چشم تو چشم شدو بهش چشم غره رفت نیشخند زدم آروم پاشد و رفت بادیگارد تعظیم کرد و رفت
ویو آت
من و اون عاشق هم نیستیم پس من چرا باید به عنوان زنش زندگی کنم؟دوست ندارم نمیخوام..خیلی احمقی آت...دنیا همیشه طبق خواسته تو پیش نمیره. البته هیچوقت پیش نرفته...معلومه که احمقم اگه احمق نبودم که اون روز با اون پری دریایی عوضی از جنگل خارج نمیشدم...رسیدیم به یه اتاق درشو باز کرد رفتم توش یه تخت بزرگ دو نفره حمومم داشت..بازش کردم...ن..نه..این حموم مشترکیهععع رو دوتا زانو هام افتادم
+من آخرش میمیرممم( گریه)
£میکاپ ارتیستاتون اومدن بانو...برید بشینید رو صندلی جلوی میز ...
پاشدم و رفتم سمت میز اینه و رو صندلیش نشستم دو نفر که بال نداشتن فک کنم خوناشام بودن..اومدن
~ چه بانوی زیبایی...
اون یکی تعظیم کرد
©باعث افتخاره که میخوایم شمارو زیباتر کنیم...
+(بغض)
© چیزی شده؟
£متاسفم...بانو اجازه صحبت ندارن...
~اوه..
بچه ها شرمنده بابت تاخیر اصلا حالم اکی نی🙃💔
- ۱۳.۷k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط