{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو آت

ویو آت
اصلا حس خوبی ندارم وقتی یکی جلوم تعظیم می‌کنه...کارشونو شروع کردن بعد یک ساعت بالاخره کار میکاپم تموم شد..موهای بلندی داشتم شروع کردن به درست کردن اونا...و در آخر لباس و کفشم..آروم رفتم سمت کمد لباس و یه لباس خوشگل و کفش پاشنه بلند برداشتم (عکس میزارم)تاحالا ازین کفشا نپوشیده بودم..یعنی کلا کفشی نپوشیده بودم! اون دوتا خوناشام اومدن و کمک کردن کفشم و لباسمو بپوشم به خودم تو آینه قدی نگاه کردم... کبودیارو خوب پوشونده بودن‌...روبه روم وایستاده بودن بهشون نگاه کردم و تعظیم کوتاهی کردم
~وظیفه بود بانو زیبا شدید (لبخند صدا دار)
©از همون اول زیبا بودن

من که میدونستم دروغ میگن اما خب..میکاپم زیبا بود..
£میرم ارباب رو خبر کنم
بعد چند مین جونگکوک با یه تیشرت لش و شلوار بگ زاپدار اومد داخل اتاق. خودش می‌تونه راحتی بپوشه من باید مجلسی و عذاب آور بپوشم هوف بغضم گرفت کاش میتونستم برا جیمین همچین لباسی بپوشم
-تونستن اون صورت زشتو درست کنن...البته تا حدودی..

چرا من؟جیمین شی دلم برات تنگ شده می‌دونم لیاقت بودن باهاتو ندارم

(بغض)
اومد سمتم دستش یه چاقو بود
دیدگاه ها (۱۷)

عکس لباس و کفش ات

یک کا شدنمون مبارک....

تولد آگوست دی اعظم مبارکککککک🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳ببخشید دوستان نصف حافظم...

ویو جونگکوک کلی قوانین بهش گفتم که آخرش بغضش ترکید و شروع کر...

in your eyes

part ۱۲به طرف ماشین رفتم سوار ماشین شدن و راهی خونه شدم. ویو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط