{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از ترس تا اعتماد

از ترس تا اعتماد

part: 2

عمارت جیمین مثل قصری از نور و سکوت بود

راهروهای بلند، پنجره‌های وسیع، لوسترهای درخشان... اما برای ا.ت همه‌ی آن زیبایی‌ها بی‌معنی بود

چون زیبایی وقتی دل شکسته باشد، فقط یک تزئینِ سرد است

جیمین برای او اتاقی آماده کرده بود

نه زندان

نه قفس

اما ا.ت آن را قفس می‌دید، چون هنوز طعم تلخِ اختیارِ از دست‌رفته زیر زبانش بود

جیمین سعی کرد با او حرف بزند، اما ا.ت جواب نمی‌داد

ساعت‌ها به پنجره خیره می‌شد.

گاهی فقط یک جمله می‌گفت:

_ از من چی می‌خوای؟

و جیمین هر بار همان پاسخ را می‌داد:

_ این‌که حالت خوب بشه

اما ا.ت باور نمی‌کرد

او به همه چیز بدبین بود. حتی به مهربانی. چون در دنیای او، مهربانی همیشه قبل از یک درد تازه می‌آمد.

روزهای اول سخت گذشت

ا.ت از جیمین فاصله می‌گرفت، به حرف‌هایش گوش نمی‌داد، حتی وقتی برایش غذا می‌آورد یا می‌خواست مطمئن شود تنها نیست، او با نگاه سرد پسش می‌زد

جیمین اما عجیب صبور بود

شاید چون خودش هم زخم‌هایی داشت که هیچ‌کس از آن خبر نداشت
دیدگاه ها (۰)

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط