این داستان روز بارانی
این داستان : روز بارانی
مویچیرو و یویچیرو توی خونه نشسته بودن ک یهو هوا ابری شد و رعد و برق زد و بارون گرفت .
مویچیرو با خوشحالی : یویچیرو . . . یویچیرو ببین داره بارون میباره . . .
یویچیرو : خب ک چی . . .
مویچیرو ب سمت یویچیرو و دست یویچیرو رو میگیره .
مویچیرو : بیا . . .
یویچیرو : کجا بیام . . . 💢
مویچیرو دست برادرش رو میگیره و از خونه میبره بیرون .
یویچیرو : بیا بریم تو احمق الان خیس میشی و سرما میخوری . . . 💢
مویچیرو : نوموخام . . .
مویچیرو مثل چی . . . زیر بارون بازی میکنه . بعد دهنش رو باز میکنه و زبونش رو در میاره تا قطرات بارون بیوفته تو دهنش .
مویچیرو : عآآآآآآآآآ . . .
اندر ذهن یویچیرو : نگاش کن خداااا . . . 💢 شبیه اردکه . . . 💢 انگار تا ب حال بارون ندیده . . . 💢 😒
مویچیرو : باز باران با ترانه . . . اممم . . . ادامش چی بود یویچیرو . . . ؟
یویچیرو : من چ بدونم . . .
راوی : ادامش رو شما ب مویچیرو بگید . . .
مویچیرو و یویچیرو توی خونه نشسته بودن ک یهو هوا ابری شد و رعد و برق زد و بارون گرفت .
مویچیرو با خوشحالی : یویچیرو . . . یویچیرو ببین داره بارون میباره . . .
یویچیرو : خب ک چی . . .
مویچیرو ب سمت یویچیرو و دست یویچیرو رو میگیره .
مویچیرو : بیا . . .
یویچیرو : کجا بیام . . . 💢
مویچیرو دست برادرش رو میگیره و از خونه میبره بیرون .
یویچیرو : بیا بریم تو احمق الان خیس میشی و سرما میخوری . . . 💢
مویچیرو : نوموخام . . .
مویچیرو مثل چی . . . زیر بارون بازی میکنه . بعد دهنش رو باز میکنه و زبونش رو در میاره تا قطرات بارون بیوفته تو دهنش .
مویچیرو : عآآآآآآآآآ . . .
اندر ذهن یویچیرو : نگاش کن خداااا . . . 💢 شبیه اردکه . . . 💢 انگار تا ب حال بارون ندیده . . . 💢 😒
مویچیرو : باز باران با ترانه . . . اممم . . . ادامش چی بود یویچیرو . . . ؟
یویچیرو : من چ بدونم . . .
راوی : ادامش رو شما ب مویچیرو بگید . . .
- ۲۰۹
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط