{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من ؛

حکایت من ؛
حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت …
دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت …
حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد …
زخم داشت و ننالید…
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت …
حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ
صداها را بشنود … !!
دیدگاه ها (۱۳)

برایم نوشته بود:گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید...

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت : او که باشد مرا از یاد م...

ﻧﺎﻣﻪ ﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻫﻤﻮﻃﻨﺶ :ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﮔﺬﺷﺘﻢ ، ﮔﻔﺘﯽ : ...

قشنگ ترین پستی بوده که تاحالا خوندم .فقط بخون..مرد مست به خا...

چپتر نهم

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۵جاده آشنا بود. درختها. پیچها. س...

سناریو ساسونارو# 🩸 **ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک** ☀️ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط