{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
چقدر پاییز شده!

چقدر می‌طلبد که چتر برداری و زیر قطرات گاه و بی‌گاه باران قدم بزنی و یقه‌ی پیراهنت را از شدت باد و سرما بالا بکشی؛
که دست‌هایت را توی جیب ببری و از سرما بلرزی، که باد بزند و قطرات باران روی گونه و پلک‌هایت بریزد.

چقدر این هوا تنهایی نمی‌چسبد؛
که حیاتی است هر پاییز کسی کنارت باشد و با تو حرف بزند
کسی کنارت باشد و تو را بغل کند
کسی کنارت باشد و با تو چای بنوشد، کسی کنارت باشد که برایت شعر بخواند و دست‌های یخ زده‌ات را میان دست‌های گرمش بگیرد...

چقدر این هوا یک دوست کم دارد، یک رفیق، یک آدم خوب...
کسی که حقیقتا حرف‌های تو را می‌فهمد و دیوانگی‌های تو را می‌پذیرد، کسی که به تو حق می‌دهد هر پاییز، از خودت بی‌خود باشی و هوا که بهم ریخت، بهم بریزی...

هوا کِی وقت کرد اینهمه پاییز شود و ما کِی وقت کردیم اینهمه تنها باشیم؟
#نرگس صرافیان طوفان
دیدگاه ها (۱)

در نیمه مهر من دلتنگ تواَمبخیر کند خدا الباقی پاییز را#امیر_...

عطسه هایم عرصۀ پاییز را پر کرده استحرف رفتن می زنی هی صبر می...

خورشید در خون. باز آب، سرخ. خاک، سرخ. آسمان سرخ. ابر، سیاه و...

تو که باشی آسمان زندگی من همیشه آفتابی است. حتی در دل تاریکی...

قطرات باران آرام آرام روی آسفالت های سرد خیابان های خلوت توک...

قطرات بارون آرام از پشت پنجره‌ی اتاق استاد می‌چکید و بوی چای...

سناریو تک پارتی مایکی ~~~~~~در پارک مورد علاقه اش قدم می زد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط