{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌خواهم تو را دوست بدارم بانوی من

می‌خواهم تو را دوست بدارم بانوی من
تا سلامتم را بازیابم
و سلامت کلماتم را
و از کمربند آلوده‌گی که بر دلم پیچیده است به‌درآیم
که زمین بی‌تو دروغی ست بزرگ
و سیبی‌ست گندیده.

می‌خواهم تو را دوست بدارم
تا به کیش یاسمن برآیم
و آینه، بنفشه را بجاآرم
و از تمدن شعر به دفاع برخیزم
و از کبودی دریا و سبز شدن بیشه‌ها.

می‌خواهم تو را دوست بدارم
تا اطمینان یابم که بیشه‌های نخل در چشمان تو هم‌چنان درسلامت‌اند
و لانه‌های گنجشکان میان نارهای سینه‌ات هم‌چنان در سلامت‌اند
و ماهیان شعر که در خونم شناورند هم‌چنان در سلامت‌اند.
دیدگاه ها (۱)

از خویش دورم می‌کند هر شب خیالت تا سحرزنده به گورم می‌کند هر...

در چشمانت می‌نگرم.. سیاه،سروَر رنگ‌ها می‌شودهر رنگ سیاهی،رنگ...

من مخالف ازدواج نیستم، من موافق عشق هستماگر عشق به ازدواج تب...

‌دوستت دارد و از دور کنارش هستیروی دیوار اتاق و سَر ِکارش هس...

سناریو اوبیکاکا

تقدیم به زندگیم🧿🫂بـا تـو آراممـ .. بی‌تـرس از تنهایـی... می‌...

دریا حلبچه ای

شنو محمد

#تو‌نیستی‌که‌ببینیچگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری‌ست!چگونه ...

حسن سلیمانی

با تو تمام شعر های جهان گوش کردنی می شود می دانستی با تو ه...

با تو تمام شعر های جهان گوش کردنی می شودمی دانستیبا تو هر چه...

با تو تمام شعر های جهان گوش کردنی می شود می دانستی با تو هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط