سوار تاکسی بودم .

سوار تاکسی بودم .
یه مسافر دست بلند کرد .
انقلاب?!
سوار شد ...
راننده یکم جلوتر ایستاد .
رو به من کرد وُ گفت :
اینم تاتر شهر،بفرمـٰایید !
گفتم میام تا انقلاب .
تو دلم میگم ای کاش راه بندون باشه !
ترافیك باشه؛نمی‌دونم ی چی بالأخره ‌.
آخه این مسافری که کنارم نشسته بود
همون عطری رو زده که تو می‌زدی'!( :
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part71سعید خونسرد رو تخت نشسته بودسعید:چطوری ...

Part.1

رومان قطره قرمز (پارت 7)

Borrowed LifePART3یکی دیگه هم هست؟! 😭تهیونگ چند لحظه به لینا...

دوپارتی هیونجین

مربی موتور سوار

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆به طبقه‌ی پایین رسیدیم.تهیونگ ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.21(روایت از زبان ا.ت)ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط