جمهوری اسلامی ایران

#جمهوری_ اسلامی_ ایران

ادامه# ارباب-خشن
پ/ج: پس من میرم(همراه بادیگارد هاش سوار ماشین میشه و میره)
پسره اومد طرفم...من هنوز توی شوک بودم که یکی از دستیار هاش یه چمدون به پدرم داد.
جین: زود باش وسایلاتو جمع کن. من وقتمو هدر نمیدم"
مین: هقق چه..چه طور تونستی منو بفروشی؟
پ/م:پاشو دختره ی ناشکر...توم مثل اون مادر بی لیاقتتی.
مین: هقق درباره مادرم درست حرف بزن..تویه عوضی بی احساسی.
خواست بزنه توی صورتم که اون پسره جلوش رو گرفت.
جین" چه طور جراعت میکنی به اموال من صدمه بزنی؟
پ/م: ب..بخشید.
جین: زودباش راه بیافت..
مین: من باتو هیچ جا نمیاممم هقق.
خواستم به سمت در فرار کنم که بادیگارداش منو گرفتن.
جین: بیارینش تو ماشین.
مین:هقق سهون..سهون نجاتم بده هقق
منو بردن توی ماشین که اون پسره کنارم نشست...نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم.
اگه سهون اینجا بود نمیذاشت منو ببرن.
جین: گریه نکن..این سهون کیه؟
مین: هقق به توچه
جین: باید با من درست حرف بزنی وگرنه بد پشیمون میشی..
خواستم حرفی بزنم که......
دیدگاه ها (۰)

#جمهوری_ اسلامی_ ایران #ارباب_خشن [پارت²]خواستم حرفی بزنم که...

ادامهاجوما: اسمش کیم سوکجینه و 29 سالشه..مین: اهان ممنون..اج...

#جمهوری اسلامی ایران #ارباب_خشن {پارت¹} (گایز شاید تو بعضی ج...

#جمهوری اسلامی ایران #ارباب_خشنشخیصت ها":(مین سو و جین) و شخ...

گل وحشی منپارت ۲پدر ات: خفهههه شوووو...دختره ی هرزههه (و یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط