{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حرفاش از اونایی بودن که آدمو به فکر فرو می بردن.

حرفاش از اونایی بودن که آدمو به فکر فرو می بردن.
هر بار که چیزی میگفت منظورش رو نمی فهمیدم. حتی وقتی توی چشماش نگاه می کردم بازتابِ یه تصویرِ نامعلوم رو می دیدم. هر بار توی فکر تصویرش رو می دزدیدم متوجه می شدم به یه جا خیره شده... یه جای خیلی دور... حتی؛ بعضی وقتا فکر می کردم شاید اصلا اون نقطه به جایی نمی رسه. وقتی نگاهش رو دنبال می کردم هیچ چیزی دستگیرم نمی شد. اون یه علامتِ سوال بود. همیشه یه علامت سوال بود که من هیچوقت نمی تونستم جوابش رو پیدا کنم.
#تدی

#deep_feeling
دیدگاه ها (۳)

-من بودم و مخروبه ای از درد غم را که نشان داد؟ بلا را که خبر...

باد ما را خواهد برد #فروغ_فرخ_زاد#deep_feeling

به یاد لعل تو و چشم مستِ میگونتزجامِ غم،مِی لعلی که میخورم خ...

باد تو میوزد ولیبی خبرم ز جای تو...#حسین_منزوی#deep_feeling

(وقتی به اون یه نفر تو زندگیم فکر می کنم و می فهمم اون حتی م...

پارت ۵:انحراف"و در نهایت، تنها چیزی که من از دنیا می خواستم،...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط