گاهی حس میکنم چقدر خوب است که شناختمت.همین که لا به لای ا
گاهی حس میکنم چقدر خوب است که شناختمت.همین که لا به لای این روزمرگی ها به تو فکر میکنم و لبخند لب هایم را قاب میگیرد یا وقت هایی که چشم هایت دیدگانم رو تصرف میکنند و خواب را از شب هایم می ربایند دقیقا همان زمان هایی که از شور دوست داشتنت تا خود صبح مینویسم و مینویسم.بهار با یاد تو صورتی میشود و دهان گل ها با شنفتن نام تو خوشبو میشود.من تورا باور کرده ام و انقدر در سلول های تنم حل شده ای که انگار دیرینه ترین محبوب جهان منی💖 .شاید با خودشان بگویند دخترک دیوانه است و الکل این علاقه ها که از سرش بپرد تازه میفهمد چه اشتباهی کرده اما نه حتی اگر غلط باشد و اشتباه کنم حتی اگر به واژه های معصوم اشعارم پشت کنی و با هیولای درونت قلبم را تکه تکه کنی اما من از تو نمیگذرم.تا زمانی که قلبم بنویسد من هم برایت مینویسم .تا زمانی که در هوای مسموم این حوالی نفس بکشم دوستت خواهم داشت بهترین جانم. 💜 💚 💖
- ۳.۵k
- ۱۳ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط