{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معشوقه دشمن

معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁶¹
ـــ‌کوک‌ـــ
خیلی زودتر از چیزی که فکر میکردم داشت به گذشته‌ش اعتراف میکرد.‌میدونم واقعا گذشته‌ی بدی داشته.‌تنها کسی که داشته خودش بوده.‌حتی نمیتونسته به پدرش اعتماد کنه!
بغضی داشت که احتمال میدادم هر لحظه تبدیل به گریه بشه.‌اینو میدونستم که گذشتش میتونه ترسناک ترین کابوس شب هاش باشه.
+من میدونم اشتباه کردم.خب؟
فقط نگاهش میکردم.همون نگاه خنثی.‌اگه باهاش حرف میزدم،باید دلداریش میدادم اگه هم حرکتی میکردم باید میرفتم تو اتاق و درو میبستم
ـــ‌هیونا‌ـــ
اینکه هیچ ری اکشنی از خودش نمیداد بیشتر هر چیزی زجرم میداد.‌از اونطرف هنوز تصویر اون مترجم که از گردن اویزون بود از ذهنم بیرون نرفته بود
+میشه حداقل یه چیزی بگی؟
البته اگه دهن باز میکرد قطعا فحشم میداد.‌من هر لحظه منتظر حکم اعدامم بودم.دیگه لب مرز گریه بودم.
دستامو گرفت و کشید که باعث شد توی بغلش قرار بگیرم.قرار که چه عرض کنم تقریباً داشتم گم میشدم.‌
چشمام حتی قادر به پلک زدن هم نبودن و لبام از تعجب باز مونده بودن
میتونستم صدای ضربان قلبش و ریتم نفس کشیدن هاشو بشنوم
-مهم نیست.‌اتفاقیه که پیش اومده
هنوز غرور لعنتیش رو حفظ کرده بود.‌هنوز چهرش خنثی بود اما بغلش افشا گر چیزای دیگه ای بود.‌
یادمه یه مستند بود از کسایی که تو کما بودن و تا اون دنیا رفتن اما با یه معجزه دوباره چشم تو این دنیا باز کردن.‌فک کنم بعد این حرکت جونگ‌کوک من نفر بعدی برای اون مصاحبه ام.‌قشنگ دروازه های بهشت یا جهنم رو با چشام دیدم.‌هنوزم بعید نیست ببینم و کلا وارد بشم.
+چیـ...چیکار میکنی
صدام چیزی ارومتر از اروم بود اما تو این موقعیت تنها تن صدایی بود که میتونستم حرف بزنم.
-فقط میخوام اروم شیم تا بتونیم راحت حرف بزنیم خب؟پس فقط چند دقیقه بدون کاری همینجوری بمون
خدای من.‌الان چی جواب میدادم؟
میگفتم منم راضیم؟

حذف شده بود🥸🧏🏻‍♀️
دیدگاه ها (۴)

معشوقه دشمن فصل دوم P⁶⁴ صدای در بیشتر میشد و تعداد ضرب ها تن...

معشوقه دشمنفصل دوم P⁶⁵پنج روز بعد،یازدهم آوریلـــ‌کوک‌ـــتوی...

معشوقه دشمن P⁶³سه روز بعد،ششم آوریل ـــ‌هیونا‌ـــامروز برای ...

معشوقه دشمنفصل دوم P⁶²ـــ‌هیونا‌ـــصدای قدم های کسی از پشت س...

قسܩـتـ سیزده،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃‌ـ✧اون :خوب حتما بهم بگو چطور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط