پیچ و تاب حرف

پیچ و تاب .....حرف ،
ما داشتیم چیزی از گذشته را شخم می‌زدیم
که تو یهو از اتاق زدی بیرون و درب رو محکم بستی
قبل از اون که من بگم گور پدر گذشته

بیا بشین نارنگی پوست بکن
و از بوی خوب پوست نارنگی های که به دست تو در
فضا میچرخند حرفی بزنم......

و تو ای عزیز دوست داشتنی حتما که نباید معشوقه باشی یا چه میدانم چیز دیگری ....برای پوست کندن نارنگی ها و استشمام عطر نارنگی ها.

فقط تو باید باشی.
با چشمانت آن طرف میز
راستی
یک چیز دیگر هم میخواهد همه اینها


اندکی شوق


فقط
دیدگاه ها (۰)

پیچ و تاب ......من در اولین بار آنقدراز شهرت دور بودم که گوی...

پیچ و تاب ...بیا برای تکثیر خیالیک زمینِ دیگری پیدا کنیمبی ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط