{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پر میکشم از پنجره ی

پر میکشم از پنجره ی
خواب ِ تو ، تا تو
هر شب من و دیدار
در این پنجره با تو
از خستگی روز همین
خواب پر از راز
کافیست مرا
ای همه خواسته ها تو
دیشب من و تو
بسته ی این خاک نبودیم
من یکسره آتش
همه ذرات هوا تو
پژواک خودم بودم و
خود را نشنیدم
ای هر چه صدا
هر چه صدا
هر چه صدا ، تو
آزادگی و شیفتگی
مرز ندارد
حتی شده ای از
خودت آزاد و رها تو
دیگر نه و هرگز نه
که یا مرگ که یا تو
وقتی همه جا از
غزل من سخنی هست
یعنی همه جا تو
همه جا ، تو
همه جا ، تو
پاسخ بده از این
همه مخلوق چرا من؟
تا شرح دهم از
همه ی خلق چرا تو؟
دیدگاه ها (۳)

تو ڪہ چشمان تو با هرڪہ بہ جز من بد نیستتــو ڪہ در آخــر هر ج...

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیستبین من و عشق تو ولی فاصله ...

وقتی قرار شد من بی قرار تو باشم و تو تنها قرار زندگیم باشی.....

گاهــی فکـر میکنم کــار تـــو “ســـــخــــت تر” از مـــن است...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

(تک پارتی)رمان فیک نامجون | فانتزی | «ماه پشت پنجره»هیچ‌کس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط