{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر روز شیطان لعنتی

هر روز شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می کند
هی با شماره های غلط
زنگ می زند آن وقت
من اشتباه می کنم و او
با اشتباه های دلم
حال می کند
دیروز یک فرشته به من می گفت:
تو گوشی دل خود را بد گذاشتی
آن وقت ها که خدا به تو می زد زنگ آخر چرا جواب ندادی؟چرا بر نداشتی؟
یادش به خیر
آن روزها
مکالمه با خورشید دفتر چه های کوچک ذهنم را سر شار خاطره می کرد
امروز پاره است آن سیم ها که دلم را
تا آسمان مخابره می کرد
اما
با من تماس بگیر خدا حتی هزار بار
وقتی که نیستم لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار
دیدگاه ها (۱)

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید.سالهای سال گذشته بود و او ...

یک مشت دانه ی گندم،توی پارچه ای نمناک خیس خوردند؛جوانه زدند ...

تو چه ساده اي و من ، چه سخت تو پرنده اي و من ، درخت. آسمان ه...

لیلی میدانست که مجنون نیامدنی ست.اما ماند. چشم به راه و منتظ...

میدانيد آخرين زنگ زندگیتان کی ميخورد!؟خدا ميداند، ولی آنروز ...

این احمق رو میبینین ما هم یه دونه از اینا داریم به اسم پزشکی...

سناریوی بلولاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط