رمان نخ سرخ عشق part
رمان نخ سرخ عشق part 18
[موقعیت مایا : توی اتاق جدیدش در عمارته کارلوس ]
ویو مایا : اه لعنت واقعا دلم میخواد برگردم پیش پدر بزرگ خسته شدم از دیدن چهره ی این دوتا کله پوک((T_T))
بلاخره که آدرین پیدام میکنه ولی اخه چرا ایقد دیر میکنه ؟
اون عوضی کارلوس همیشه میدونستم یه دروغگوعه و همینم شد حالا هم که عین یه جن دوروبره منه
< صدای در تق تق >
ویو مایا : کیه نصفه شبی ؟
مایا : درو باز میکنه
(مایکه )
مایا :کاری داشتی با من مایک ؟
مایک: زنیکه ی عفریته چطور دختری از خانواده ای که سایشو با تیر میزنم توی عمارته ماعه ؟
ویو مایا : میدونستم این دوتا برادر فقط دوتا احمقه دو روئن
مایا : چیه فکر کردی کشته مرده ی اینم که قیافه ی تو و برادرتو هر روز صبح ببینم و روزمو با دیدنه قیافتون خراب کنم ؟
مایک : پوز خند فکر نمیکردم معشوقه ی کارلوسه اشغال مثله خودش باشه
مایا : معشوقه ؟ پس واقعا فکر کردید من کشته مردتونم
ویو مایک : چی معشوقش نیست ؟
مایا : خب الان نصفه شبی اومدی همینا رو بگی ؟
مایک : تو از برادرم ... اه نه اون آشغال بدت میاد مگه نه ؟
مایا : خداشکر متوجه شدی
مایک : پس بیا با هم از شرش خلاص شیم نظرت چیه ؟
مایا : منظورت چیه ؟
مایک : سم رو به مایا میده . این سمه بگیرش و بده به کارلوس منم در عوض از اینجا آزادت میکنم
مایا : تو فکر کردی من_
مایک حرف مایا رو قطع میکنه
اگه اینکاو نکنی مطمئن باش این تویی که میمیره
مایا : ای عوضی
مایک : تا فردا شب باید کارشو تموم کنی وگرنه واسم راحته کشتنه یه دختر
ادامه دارد ....
[موقعیت مایا : توی اتاق جدیدش در عمارته کارلوس ]
ویو مایا : اه لعنت واقعا دلم میخواد برگردم پیش پدر بزرگ خسته شدم از دیدن چهره ی این دوتا کله پوک((T_T))
بلاخره که آدرین پیدام میکنه ولی اخه چرا ایقد دیر میکنه ؟
اون عوضی کارلوس همیشه میدونستم یه دروغگوعه و همینم شد حالا هم که عین یه جن دوروبره منه
< صدای در تق تق >
ویو مایا : کیه نصفه شبی ؟
مایا : درو باز میکنه
(مایکه )
مایا :کاری داشتی با من مایک ؟
مایک: زنیکه ی عفریته چطور دختری از خانواده ای که سایشو با تیر میزنم توی عمارته ماعه ؟
ویو مایا : میدونستم این دوتا برادر فقط دوتا احمقه دو روئن
مایا : چیه فکر کردی کشته مرده ی اینم که قیافه ی تو و برادرتو هر روز صبح ببینم و روزمو با دیدنه قیافتون خراب کنم ؟
مایک : پوز خند فکر نمیکردم معشوقه ی کارلوسه اشغال مثله خودش باشه
مایا : معشوقه ؟ پس واقعا فکر کردید من کشته مردتونم
ویو مایک : چی معشوقش نیست ؟
مایا : خب الان نصفه شبی اومدی همینا رو بگی ؟
مایک : تو از برادرم ... اه نه اون آشغال بدت میاد مگه نه ؟
مایا : خداشکر متوجه شدی
مایک : پس بیا با هم از شرش خلاص شیم نظرت چیه ؟
مایا : منظورت چیه ؟
مایک : سم رو به مایا میده . این سمه بگیرش و بده به کارلوس منم در عوض از اینجا آزادت میکنم
مایا : تو فکر کردی من_
مایک حرف مایا رو قطع میکنه
اگه اینکاو نکنی مطمئن باش این تویی که میمیره
مایا : ای عوضی
مایک : تا فردا شب باید کارشو تموم کنی وگرنه واسم راحته کشتنه یه دختر
ادامه دارد ....
- ۶.۳k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط