{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو باجی

سناریو باجی
💀هشدار زیادی دارک بودن اگر جنبه ندارید نخونید💀
بسم الله الرحمن الرحیم
ا.ت ی بچه ی پاک و معصومی بود که داشت اندر کوچه های تاریک شهر باقلوا می‌خورد و اون گوشه ی دیوار ی پسری رو دید و با خودش
گفت : جووووووون چه ژذاب لعنتی ای برم مخشو بزنم😏.
ا.ت: سیلاااام خوشگله😎
باجی : برو ببینم مگه خودت خوار مادر نداری ؟
ا.ت : دارم رفتن شهرستان.
باجی : از جون من چی میخوای ؟
ا.ت ی تفنگ از تو جیبش درآورد و گذاشت رو سر رین
ا.ت : یا باهام میای پارک یا شلیک میکنم .
باجی : باشه باشه میام فقط این ی قراره ؟
ا.ت که از درون سگ ذوق شده بود : آره
فرداش ا.ت زنگ زد به باجی
گفتش: ساعت پنج بیا همون پارک همیشگی .
باجی : آخه پدر سگ من تازه دیشب تو رو دیدم
ا.ت : اوا آرههههههه😆 پس بیا سر کوچه ی ا.ک و دسته گل و شیرینی هم فراموش نشه 😌.
باجی : مگه دارم میام خواستگاریت؟
ا.ت : آره تازه مامان و بابام و داداشم هم میان.
باجی : تو پارک ؟
ا.ت : آره
نیم ساعت بعد در پارک :
همه روی علف نشسته بودن
مامان ا.ت : من که از این خوشم نمیاد.
باجی : اتفاقا منم از دختر شما خوشم نمیاد.
ا.ت باز تفنگش رو در آورد
باجی : من نوکر دخترتون هم هستم.
بابای ا.ت : ولی به نظر من که خوبه.
مامان باجی که از نا کجا آباد پیداش شد : من قبول میکنم.
باجی : مامان !
مامان ا.ت : تو چی میگی دخترم ؟
ا.ا : با اجازه بزرگترا بله.
و فرداش عروسیشون بود البته که باجی با گریه و زور مامانش اومد تالار.

توروخدا درخاستی بدید
دیدگاه ها (۶)

نام سناریو : تناسخ و دورایاکیروایت از زبون ا.تمن داشتم قدم م...

صدای هردوتا رو خواهرم @haroki_haitami گذاشت بقیه‌‌ش همش با ...

اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم صبح از دید ا/ت :بیدارشدم...

ا~ت و شوتو پارت ۳۴{اندوار با ست راست و انگشت اشاره به مانیتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط