{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما غمگین‌تر بودیم از آنان...

ما غمگین‌تر بودیم از آنان...
از آنان که آرامشان می‌کردیم،
از آنان که دردشان محرز بود و چشم‌ها را به گریه وا می‌داشت.
درد ما را نمی‌شد دید، اما همچون زخمی بر روی استخوان، عمیق بود و هرثانیه جان خسته‌مان را می‌سوزاند، که راه می‌رفتیم و لنگ می‌زدیم، که دراز می‌کشیدیم و رنج می‌بردیم، که خوابمان نمی‌برد، که شادی را احساس نمی‌کردیم، که لبخندهامان عمیق نبود...
درد ما مدت‌ها، آرام آرام با گوشت و استخوان ما عجین شده‌بود و ما به مزمن‌ترین حالتِ یک انسان، غمگین بودیم.
داشتیم از درون می‌سوختیم و حوصله‌ای برای شرح و گریستن نداشتیم.
داشتیم از درون می‌سوختیم و دیگران را آرام می‌کردیم، مرهم می‌شدیم و دلداری می‌دادیم.
نا آرام‌ترین بودیم و می‌گفتیم: آرام باشید، درست می‌شود.
و خودمان با درد لاعلاجی بر جان، ایستاده‌بودیم و باور داشتیم درست نمی‌شود...

#نرگس_صرافیان_طوفان

#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

از تــــو می نویسم موهــــایم تشنــه لمس دستهای تو از من می ...

💕🌸🍃از مادر بزرگ پرسیدم؟؟بابا بزرگ تا حالا واست گل خریده؟گفت:...

وقتی تو مال منی ، وقتی در لحظه های دلتنگی در کنارمی ،دیگر چه...

مہمترین "دلم مےخواست" هاے مناینست کہ:🌷انسـان باشم ، انس...

بعضی داغ‌ها را نمی‌شود توضیح داد… فقط باید با آن‌ها زندگی کر...

بعضی رفتن‌هادر را محڪم نمی‌بندندآرام می‌روندبی‌صداطوری ڪه تا...

«مرگ، روبروی زندگی نیست؛ بلکه بخشی از آن است.درست مثلِ نقطه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط