{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حکایت/ روشنایی بایزید

#حکایت/ روشنایی بایزید
نقل است که بایزید بسطامی را همسایه ای گبر بود و کودکی شیرخواره داشت و همه شب از تاریکی می گریست که چراغ نداشت. شیخ هر شب چراغ برداشتی و به خانه ایشان بردی تا کودک خاموش گشتی.
چون گبر از سفر باز آمد، مادر طفل حکایت شیخ باز گفت. گبر گفت:«چون روشنایی شیخ آمد، دریغ بُوَد که بر سر تاریکی خود باز رویم.» حالی بیامد و مسلمان شد.
تذکرة الاولیا
دیدگاه ها (۱۶)

تنها فایده‌ی این خرس بزرگا 😂#طنز

#معماری و #دکوراسیون #هنر #خلاقیت #خلاقانه #خلاق #ایده #دکور...

#حکایت/ پاداش اخلاص داشتن حکایت آورده اند که جوانمردی غلام خ...

#حکایت/ حکمت خداوندی سعدی در بیان حکایتی می گوید:موسی علیه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط