{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تازه می فهمم که چوپان قصه ی ما دروغ گو نبود

تازه می فهمم که چوپان قصه ی ما دروغ گو نبود
او تنها بود واز فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد
افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد
ودر پی گرگ بودند ودر این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست
دیدگاه ها (۱)

این روز ها پر است از انسانهایی با ظاهر زیباکه هر روز لباس نو...

سخته ..به جایی برسی که دیگه نه هیچ اومدنی ارومت کنهنه هیچ رف...

تازه می فهمم که چوپان قصه ی ما دروغ گو نبود او تنها بود واز ...

خسته ام ازاین همه خواستن هایی که داشتن نمی شود..

غم در چهره‌ی این نقاشی، نه یک پایان، که سکوتی است که در آن، ...

کاری که شیطان نکرد،به یاد بیاور قصه اول آسمان را که فروتنی ت...

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تُنگی، که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط