{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من حکایت کسی بود

حکایت من حکایت کسی بود

که عاشق دریا بود اما قایقی نداشت

دلباخته ی سفر بود اما همسفر نداشت

حکایت کسی بود که زجر کشید

اما ضجه نزد

زخم داشت اما ننالید

گریه کرد اما اشک نریخت

حکایت من حکایت کسی بود

که پر از فریاد بود

اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنود...!!!!
دیدگاه ها (۵)

سهم من از دنیا هر کس به سهم خود از دنیا چیزی برمیدارد ...

سلام دوستان.من به خاطر مشكلاتي نميتونم ديگه بيام ويس و اين پ...

دیار عاشقی هم شهر هرت داره ! خیلی راحت دل می دزدن ، دل م...

خاطره‌ای خیس از ناگفته‌ها دیشبآن جاده‌ی طولانی دوبارهاز وسط ...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 121✦....

#تاج_و_طوفانپارت ۱۲۴: آغوش مادراتاق سوآ تاریک بود.فقط نور کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط