{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پایانی بی آغاز

پایانی بی آغاز
p8

ویو آلین:

مامانمو شوهر جدیدش داشتن باهم حرف میزدن که یهو شوهرش گفت:

_آیلین جان عزیزم تو برو داخل با پسرا آشنا شو


آیلین: پسرا؟

_آره دخترم خودت میفهمی

(آیلین تو مغذش:واییی وقتی میگه دخترم حرصم میگرهه)

آیلین: باشه

همینطور رفتمتا رسیدم به دره ورودی
رفتم تو که یهو یکی گفت

جونگکوک: تو دیگه کدوم خری هستی؟

آیلین:خر عمتهگراز

یهو دیدم دو نفر دیگه اونور نشستن یکم که دقت کردم دیدم قیافه ی یکیشون مثل سگ واسم آشناست ولی چیزی نگفتم که اومدن سمتم و برگام ریخت


تهیونگ: تو حتما خواهر جدید جونگکوکی، من تهیونگم خوشبختم.

آیلین: ام همچنین

جون ووک: اممم منم جون ووکم

ویو آیلین:

شت، اون همه جون کندم، از شره اون خلافکارا خلاص شم الان همونی که افتاد دنبالم رفیق این آشغاله. بی نظیره (اگه یادتون رفته باید بگم جون ووک همون آدم رباعست که افتاده بود دنبال آیلین)

تهیونگ: خب، اسمت چیه

آیلین: آیلین

جونگکوک:(پوزخند)

آیلین روبه جونگکوک: چیزه خنده داری گفتم؟

جونگکوک: تو سرتاپات خندس😂

آیلین: هه هه هه هه دسته خر، رو آب بخندی

جونگکوک: 😐😑

آیلین: زهره مارر

تهیونگ: خواهرم آروم باش

آیلین: من آرومم

آیلین روبه جونگکوک: میدونی اتاقم کجاست؟

جونگکوک: میدونم ولی نمیگم

آیلین: به عنم

ویو آیلین:

رد شدم و سره راه یه تنه ی خیلی محکم زدم به جونگکوک

جونگکوک: کدوم گوری میریی؟؟ هوییی؟

آیلین:(همینطور که داشت میرفت سمته راهروی اتاقا) سره قبرتتت


"آیلین رفت طبقه ی بالا"

ویو جون ووک:

دختره خیییییلی خوشگلی بود ولی فکر میکنم قبلا دیدمش
ولش کن بابا

جونگکوک: هه عجب بچه پروعیه
شانس ماهم این درومد

تهیونگ: به نظرتون مدرسش با ما یکیه؟

جون ووک: مگه مدرسه میره؟ اصلا چند سالشه!؟

جونگکوک: چه میدونم، ولی فکر کنم حالا حالا حالا ها باید ادب شه

تهیونگ: منظورت چیه؟

جونگکوک: هیچی بابا

ویو آیلین:

از پله ها رفتم بالا و رسیدم به یک راهرو، همه ی درها مثل هم بود بجز سه تا در، یه در مشکی، یه در طلایی
و یه در سورمه ای.
از اونجایی که رنگ مورد علاقم مشکی، آبی و بنفشه حدس زدم اتاقی که درش سورمه ایه مال من باشه ولی متاسفانه من فوضولم☺️
بنا براین رفتم که بقیه ی اتاقارو ببینم و از اتاقی که درش طلایی بود شروع کردم که یهو...

ادامه دارد....✨

شرط:
☆ ۵ بازنشر
☆ ۷ لایک
☆ ۸ کامنت
🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟🍟دوستان نوش جونتون🥳

#فیکشن#فیک_نویس#فیک#رمان
#جونگکوک#تهیونگ#نامجون#وی#شوگا#یونگی#جیهوپ#جین#جیمین

حمایتم کنیددد🤍
دیدگاه ها (۱۳)

پایانی بی آغازp9ویو آیلین: دره اتاق رو باز کردم و همین کافی ...

من چیزایی رو ازبین بردم که شبا خواب داشتنش رو میدیدم:) #لی...

پایانی بی آغازp7ویو م. آیلین: تا اومد نشست تو ماشین بیهوش شد...

سخنی ندارم🛐#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#فیکشن#فیک_نویس#فیک

پایانی بی آغاز p11 " تو اتاق جونگکوک "جون ووک: داداش نقشه ای...

پایانی بی آغازp17آیلین: باشه برو اومدممویو آیلین: گوشیمو خام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط