{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

که یهو

که یهو.........

دیدیم بابام آشفته اومده تو گفتم

چیزی شده (علامت بابای ات +)


+بیا بشین باهات حرف دارم
رفتم نشستم

+من تورو توی قمار باختم به یه مافیا
ی لحظه انگار آب یخ ریختن روم خشک شدم بی اختیار اشکام میرختن که یهو یکی در زد بابام رفت درو باز کرد ی چنتا مرد اومدن تو ی مَرده خوشتیپ جذابم وستشون (کوک رو میگه ) بود اومد جلو وبه بابام کفت

_این دخترته؟

+آره
اومدن منو بزور بردن گفتم

منو کجامیبری ؟

_(سکوت )

که رسیدیم به ی خونه که چه عرض کنم ع کاخ بود داشتم کارو نگاه میکردم که منو بردن تو ی خانم مسن اومد جلوم وگفت (علامت اجوما ×)

×دخترم توباید خدمت کاره جدید باشی......
دیدگاه ها (۰)

رمان ..ولی فکر نمی کردم عاشقش بشم.....(علامت ا/ت ) (علامت ...

رمان عاشقانه ،مافیایی ، اسماتشخصیت های اصلی رمان :ا/ت . جونک...

*کاش یکم دوسم داشتی🥀🖤1/3علامت ها: علامت تهیونگ +علامت رائون_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط