{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

°•چ مثل چادر ،

°•چ مثل چادر ،
آن گاه که پر چادرت را
محکم میفشاری و از میدان مین گذر میکنی !
خط را شکسته ای
و از صدای تیر های کور نمیترسی !
°•°•چ مثل چفیه ..
آن گاه که بسیجی
گوشه ی چشم دختر کوچک‌ اش را با پر چفیه اش
پاک کرد و گفت :
دستور امام است !
نمی شود که زمین بماند !
و تو یاد گرفتی که حرف امام زمین ماندنی نیست !
حتی اگر همه بگویند نمی شود !
و °•°•چ مثل چشمانی که هر لحظه
تو را میبیند .. تو با آزادگی جهاد میکنی
نه یواشکی ...
آشکارا
در مقابل چشمان خدا !
°•°•چ مثل
تمام چراغ های روشن این شهر ...
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

رفتی و کوهی از غم بر روی شانه‌های ما گذاشتی ❤️‍🩹🖤.چهل روز اس...

شیپ ساسوکه و ناروتو

بالهای سرخ پارت ۱۲

_خلقت نوری اهل بیت علیهم السلام و قدرت نور امام زمان عجل الل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط