{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل بر آن جمله‌ی آرزوها گم

دل بر آن جمله‌ی آرزوها گم
با چراغی ز دور دیداری
در درون نگاه پنهانش
راه گم کرده بود
و به تاریکی نهان ش بود
وز ره چشم دلکش بیدار
در همه ره سفید می‌گردید
بانگ مرغ سپیده دم آن را
بود در گوش او به راهی دور
که به دل می‌رسیدش از ناگاه
بر سر راه خسته‌ای رنجور
دیدگاه ها (۰)

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

Between Sleep and Breath

007-پنهان در مه - پارت ۷۳

FALLEN ECHOESPart 11هیونجین آن شب تا دیر وقت بیدار ماند.صدای...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط