{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#امگای‌شیرینم

#امگای‌شیرینم
پارت ۷ [ اخر]
دوسال بعد ویو کوک
- امیلیا بشین
٪ پاپا حوصلم سل لفته
+ سلام من اومدم
٪ آبا
+ سلام خانوم کوچولو
٪ آبا پاپا جونگ‌کوک حالش خوب نیست دلش درد میکنه
+ باشه تو برو توی اتاقت من باید با پاپا حرف بزنم
٪ چشم
امیلیا رفت توی اتاقش و من رفتم بغل تهیونگ
+ درد میکه
- یکم اونم بخاطر اینه نزدیک وضع حملمه
+ من تا یه ماه مرخصی هستم و قراره بعد به دنیا اومدن این کوچولو بریم مسافرت
- واقعا من برم ‌وسیله جمع کنم ایییی
+ جونگ‌کوک حالت خوبه
- نه اصلا
٪ پاپا جونگ‌کوک حالت خوبه
- آره دخترکم ایییی
+ باید بریم بیمارستان
توی راه بیمارستان بودیم . وقتی رسیدیم نامجون اومد سمتمون
^ چیشده چرا کوک اینجوری شده
+ نمیدونم نامی فقط کمکش کن
^ خیلی خب بیارش اینجا . پرستار یه عمل فوری هست و سریع بگین بچه‌ها اتاق جراحی رو آماده کنن
^ جونگ‌کوک اروم باش موقع وضع حملته تهیونگ کمکم کن تخت رو ببریم توی این اتاق
+ باشه . امیلیا خانوم روی اون صندلی بشین تا من بیام باشه
٪ اوهوم
منو بردن توی اتاق که پرستار اومد
پرستار: جناب کیم همه اتاقا پرن
^ همین جا عملش میکنیم
پرستار: دکتر کیم نمیشه
^ برو وسایل رو بیار نمیبینی وضعیت وخیم هست
ویو تهیونگ
از اتاق اومدم بیرون بعد ۳۰ دقیقه جیمین و یونگی و جین اومدن پیشم
" چیشده تهیونگ
+ نمیدونم فقط جونگ‌کوک داره ...
^ تهیونگ تبریک میگم
+ حال جونگ‌کوکم چطوره
^ اونم خوبه اینم پسر کوچولوت
گرفتمش چقدر شبیه کوک بود .
ویو نویسنده
جونگ‌کوک و تهیونگ و امیلیا و کای
باهم به خوبی و خوشی زندگی کردن


پایان
دیدگاه ها (۱)

هیییی🥹😇

#امگای‌شیرینمپارت ۶ساعت ۶ بود که تهیونگ با نوازش بیدارم کرد ...

⇠ ریکشن جونگکوکبچم خندش گرفت🥹😂

فیک عشق اجباری

p:16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط