فرار من

۱۰۳




( ویو جنگکوک)



مامانم یکم فکر کرد و نگاهی به بینا انداخت گفت




مامانم.... باشه برید




بدون اینکه نگاهی به بینا بندازم راه پله هارو گرفتم و گفتم




جنگکوک.... آماده شو میریم آزمایشگاه





و بعد از اینکه وارد اتاقم شدم به سمت حمام رفتم و بعد از چند مین که حمامم تمام شد از حمامم اومدم بیرون.

موهام رو با سشوار خشک کردم و یکم دست بهش کشیدم جلو آینه تا حالت دار بشه و تیپ اسپرتی زدم .


عطر زدم و ساعتم رو بستم به دستم و از اتاق اومدم بیرون .

که بینا هم یکم بعد از من از اتاقی که داخلش بود اومد بیرون و محلی بهش ندادم و از پله ها اومدم پایین.


سویچ ماشین رو هم از دم در ورودی برداشتم

( سویچ ماشین کتی جون هست)

از خونه اومدم بیرون و سوار ماشین شدم .
که بعد از چند مین بینا هم سوار ماشین شد

که راه اوفتادم و در رو با ریموت باز کردم و با سرعت به سمت آزمایشگاه روندم که بعد از چند مین رسیدم

ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم که بینا هم بعد از من پیاده شد.

وارد آزمایشگاه شدم و به سمت پذیرش رفتم و با اشاره به بینا گفتم





جونگکوک..... سلام برای آزمایش گرفتن از ایشون باید به کدام سمت بریم ؟؟





پذیرش.... سلام به سمت چپ در دوم





سرم رو تکان دادم به نشونه تشکر و به سمتی که گفت حرکت کردم و بین راه به پشت سرم نیم نگاهی انداختم که ببینم دنبالم میاد یا نه

داشت میومد به راهم ادامه دادم.

چون یک نفر بیشتر توی نوبت نبود سریع نوبتمون شد و

به سمت اتاق دکتر رفتم و با گفتن بیا داخل دکتر وارد اتاق شدیم و رفتم روی مبل نشستم

که بعد از من بینا اومد داخل و در رو بست و اومد روبروی من نشست.

دکتر به حرف اومد و گفت




دکتر.... سلام مشکلتون چیه؟





نگاهی به بینا انداختم که یعنی حرف بزن که فهمید و گفت





بینا..... آقای دکتر من حاملمم ولی همسرم باور نمیکنه اومدیم دوباره من آزمایش بدم






اونجایی که گفت همسرم رو مجبور بودم نادیده بگیرم. و قشنگ معلوم بود استرس داره و هوله چون حتما یادش رفت جواب سلام دکتر هم یادش رفت. هههههههههههههههه به من دروغ میگی.
بد بلایی قراره سرت بیاد.






دکتر.... خوب دفعه قبلی چه طور فهمیدید حامله هستید؟؟






بینا با استرسی که سعی داشت در صداش مشخص نباشه من هم پزخندی زدم که گفت





بینا..... بی...چک






دکتر..... خوب اون قطعی نیست جوابش






هول گفت





بینا..... نمیدونستم






جدا این رو حتما من هم میدونم ههههههههههه
باز پزخند زدم.







دکتر..... خوب علایم تون چی بوده ؟؟






بینا با استرس نگاهم کرد که با پزخند نگاهش کردم







بینا...... سرگیجه.... حالت تهوع.... سردرد






دروغ نه
دیدگاه ها (۳۰)

فرار من

فرار من

۶۲۳تایی شدمون مباررررررررک 😊💓میدونم یکم دیر گفتم ولی دیگه بی...

فرار من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط