{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آغوش شب، ستاره‌ها به چشمانم خنده می‌زنند

در آغوش شب، ستاره‌ها به چشمانم خنده می‌زنند
صدای باد در گوشم نغمه‌های عجیبی می‌خواند
در دستانم گلی با رنگ‌های نامعقول می‌افتد
و من در حیرت از این همه زیبایی، در خودم گم می‌شوم

آسمان به رنگ‌های ناشناخته پر شده است
کوه‌ها بصورت‌های غیرممکن تغییر شکل می‌دهند
دریا به طرزعجیبی در آغوش خود می‌پیچد
در این جهاغ
رویاها واقعیت می‌شوند و واقعیت‌ها رویا
هر قدمی که می‌گذارم، به دنیایی دیگر می‌رسم
در این سفر بی‌پایان، هر لحظه یک معجزه رخ می‌دهد
دیدگاه ها (۲)

پوشیده چون گل می‌روی ای نوگل بستان من در صورت شب می روی از ق...

جان بر تن عشق می فشاند تن در ره عشق می‌دواند

این بلبل حزین را چه شده در فراق دوست تا صبح ناله می زند او ...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط