{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آویشن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#ᎮᏗᏒᏖ_1. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


<آویــــشن>
سوار ماشبن شدم اهی از دل کشیدم خیلی خسته بودم که با حرف راننده بیشتر خسته شدم
ـ خانم آریایی امروز اقا سَهَند گفتند میان دنبالتون برای خرید های عقد.
ـ مرسی ممنون
خیلی خسته بودم گرسنم بود وواین عقدم شده بود قوز بالا قوز من نخوام الان عقد کنم وسط امتحانات ترم اول دانشگاه باید کیو ببینم؟
به خونه رسیدیم با یک سلام کار همه ی اعضای خانواده رو جمع کردم و یکراست به سمت حموم روندم
خب خب من آویشن آریایی هستم 23سالمه فرزند اول خانواده پنچ نفرمون دوتا داداش دارم به اسم های آزاد و آراز مامان بابام قید حیاط هستند اسم هاشونم جمشید و الهام
دانشجوی ترم دوومی تجربی هستم و بله متاهل هستم نانزدمم سهند نوروزی هست
باهم توی دانشگاه اشنا شدیم و بعد از چند ماه اوند خاستگاریم ولی خب من آماده ی ازدواج نیستم میخوام که بعد از مطب زدنم ازدواج کنم ولی کیه که به حرف آویشن بدبخت گوش کنه؟
لباس پوشیدم و یکم رژ و ریمل زدم و رفتم پایین
ـ مامان من گشنمه چیزی هست بخورم؟
ـ اره بیا عدسی هست
ـ مامان؟
شاکی نگام کرد و گفت
ـ خیلیا همینم ندارن بخور ،خداتو شکر کن،پاشو برو،دست منم درد نکنه
نمیخواد با سهند میرم یه چیزی میخورم حالا
با گفتن اسمش بابا اخمی کرد و گفت
ـ کجا به سلامتی؟
ـ خرید های عقد
بابا گفت
ـ زود نیست آویشن؟بعدم این پسر هنوز بچس همه چیش مال باباشه
باز شروع شد باز شروع شد بـــاز شروع شــد بحث همیشگیه خانواده ی ما
بابا میگه بچس مامانم میگه نه پسر خوبیه این وسط کی باید با سازشون برقصه بدون هیچ اعتراضی؟
خب معلومه دیگه ..آویشن بدبخت!

⛥   (\((
    („• ֊ •„)  ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
    
┗━━━━━━━━━┛
دیدگاه ها (۰)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

سلام خوشگلا من یاسی هستم و قراره برای شما زیبا ها کلی رمان ب...

My psychic love🖤🤍

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط