پارت
پارت¹⁵
بعد از اینکه جولیکا تونیتروس گرفت:توی چادر آنیا و دامیان و بکی
دامیان:چرا باندتو باز میکنی
آنیا:پام خوبه خوب شده
دامیان:باشه ، آنیا؟
آنیا:بله؟
دامیان:می.میشه باهم حرف بزنیم؟
آنیا:آره بزنیم
دامیان روبه روی آنیا نشست و گفت:من...من..دو.دوست دارم
آنیا:منم دوست دارم دامیان تو دوست خیلی خوبی هستی
دامیان:نه نه منظورم اینه که عا.عاشقتم
آنیا شد به این🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:دامیان؟
دامیان:ب.بله ؟
آنیا پرید توی بغلش و گفت : منم دوست دارم
دامیانم آنیا رو بقل کرد
جولیکا که همه ی حرفارو از پشت چادر شنید سریع اومد جلو و لب دامیان را بو/سید
دامیان:چی کار میکنی عو/ضی
جولیکا :این حکم مالکیت من که دامیان برای منه
آنیا پاشد و بهش گفت:تا ببینی دامیانو توی خوابم به دست بیاری آنیا خم شد و لب دامیان را بوس/ید
جولیکا:عو/ضی
و با عصبانیت از اونجا خارج شد
آنیا زیر لب زمزمه کرد عو/ضی
بعد از اینکه جولیکا تونیتروس گرفت:توی چادر آنیا و دامیان و بکی
دامیان:چرا باندتو باز میکنی
آنیا:پام خوبه خوب شده
دامیان:باشه ، آنیا؟
آنیا:بله؟
دامیان:می.میشه باهم حرف بزنیم؟
آنیا:آره بزنیم
دامیان روبه روی آنیا نشست و گفت:من...من..دو.دوست دارم
آنیا:منم دوست دارم دامیان تو دوست خیلی خوبی هستی
دامیان:نه نه منظورم اینه که عا.عاشقتم
آنیا شد به این🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:دامیان؟
دامیان:ب.بله ؟
آنیا پرید توی بغلش و گفت : منم دوست دارم
دامیانم آنیا رو بقل کرد
جولیکا که همه ی حرفارو از پشت چادر شنید سریع اومد جلو و لب دامیان را بو/سید
دامیان:چی کار میکنی عو/ضی
جولیکا :این حکم مالکیت من که دامیان برای منه
آنیا پاشد و بهش گفت:تا ببینی دامیانو توی خوابم به دست بیاری آنیا خم شد و لب دامیان را بوس/ید
جولیکا:عو/ضی
و با عصبانیت از اونجا خارج شد
آنیا زیر لب زمزمه کرد عو/ضی
- ۷۲۳
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط