پارت
پارت9
بچه ها رفتند داخل چادر هاشون و وسایل هاشونوگذاشتن
بکی:اه تخت نداریم باید رو زمین بخوابیم
یه نفر از چادر میاد تو اون امیل هست
امیل:بچه ها سنسی گفت باید با شما باشم
دامیان:باشه
آنیا:باشه بگیریم بخوابیم ساعت ۹ شبه
بچه ها جاشونو انداختن و خوابیدنند بکی کنار آنیا و امیل کنار دامیان ولی آنیا و دامیان فقط چند سانتی متر باهم فاصله داشتند دامیان ستشو توی خواب باز کرد آنیا هم تکون خورد رفت توی بقل دامیان دامیان از خواب پاشد با چیزی که دید شکه شد ولی نمیخواست اون لحظه را از دست بده آنیا رو بقل کرد
آنیازمزمه کرد:پنگوئن پنگوئن کوچولو
و دامیان را بقل کرد
بکی که بیدار شد بره آب بخوره اون دوتارو دید رفت سمت امیل و بیدارش کرد
بکی:امیل امیل امیل
امیل:ها چیشده کی اومده؟
بکی:ببینشون من میگه این دوتا برای هم ساخته شدنند باو نمیکنید
امیل:واااااااایییییییییی
بکی:بزار عکس بگیرم
بچه ها رفتند داخل چادر هاشون و وسایل هاشونوگذاشتن
بکی:اه تخت نداریم باید رو زمین بخوابیم
یه نفر از چادر میاد تو اون امیل هست
امیل:بچه ها سنسی گفت باید با شما باشم
دامیان:باشه
آنیا:باشه بگیریم بخوابیم ساعت ۹ شبه
بچه ها جاشونو انداختن و خوابیدنند بکی کنار آنیا و امیل کنار دامیان ولی آنیا و دامیان فقط چند سانتی متر باهم فاصله داشتند دامیان ستشو توی خواب باز کرد آنیا هم تکون خورد رفت توی بقل دامیان دامیان از خواب پاشد با چیزی که دید شکه شد ولی نمیخواست اون لحظه را از دست بده آنیا رو بقل کرد
آنیازمزمه کرد:پنگوئن پنگوئن کوچولو
و دامیان را بقل کرد
بکی که بیدار شد بره آب بخوره اون دوتارو دید رفت سمت امیل و بیدارش کرد
بکی:امیل امیل امیل
امیل:ها چیشده کی اومده؟
بکی:ببینشون من میگه این دوتا برای هم ساخته شدنند باو نمیکنید
امیل:واااااااایییییییییی
بکی:بزار عکس بگیرم
- ۱.۳k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط