{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

╭╌┄

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۸۶

آنا چند لحظه به ولادیمر نگاه کرد... بعد بدون حرف، دستش را گرفت و محکم فشرد، ولادیمر یخ کرد... کسی جز ایزابلا جرات این کار را نداشت... اما آنا دخترش بود، شاید فقط دخترش حق داشت
آنا«میخوام یه چیزی بهت بگم بابا، ولی لطفا ناراحت نشو»
ولادیمر«بگو!»
آنا«تو همیشه قوی بودی...برای همه...ولی حالا نوبت اینه که بذاری یکی برات قوی باشه، اگه نه... روزی خسته میشی و اون روز... دیگه دیر میشه!»
ولادیمر چیزی نگفت فقط دستش را روی دست آنا گذاشت، یک لحظه...بعد برداشت و رفت سمت دفترش... در بسته شد و آنا تنها ماند و به در بسته خیره شد، زمزمه کرد«خسته نباشی بابا...»



...دو روز بعد...
ایزابلا از تخت بلند شد... سرش هنوز یک کم سنگین بود، ولی میتونست راه بره، باند دور سرش را برداشته بودند و فقط یک نوار کوچک روی زخمش بود،آنا کنارش بود و کمکش میکرد...
آنا«آروو.. عجله نکن!»
ایزابلا«ولاد کجاست؟»
آنا«توی دفترش...از دیروز نیومده بیرون، مایکل گفت داره نقشه میکشه!»
ایزابلا«باید ببینمش»
آنا«نه... گفت کسی مزاحمش نشه...»
ایزابلا نگاهی به آنا انداخت«من که مزاحم نیستم،خیر سرم زنشم...»
آنا خندید«اینو خودت بهش بگو،من که جرات ندارم»
ایزابلا لباس،یه لباس مشکی ساده ولی یکم رسمی که توی کمد بود و از اتاق بیرون رفت... قدم‌هایش اول محکم نبود، ولی هر قدم محکم‌تر می‌شد،رسید به دفتر ولادیمر...نفس عمیقی کشید و در زد
صدای سرد ولادیمر«گفتم کسی نیاد تو!»
ایزابلا«منم نیام؟»
چند ثانیه سکوت و بعد صدای قدم و در باز شد..
ولادیمر پشت در ایستاده بود، صورتش خسته بود و دور چشمانش کبودی خستگی...دستش هنوز باندپیچی بود و پیراهن سفیدش تا نیمه باز بود
ولادیمر«چرا بلند شدی؟»
ایزابلا«سه روز گذشت، من خوب شدم دیگه»
ولادیمر به چشمانش نگاه کرد، یه نگاه سرد...ولی تهش، یه چیز دیگه بود...چیزی شبیه تحسین، شاید هم نگرانی
ولادیمر«هنوز زیادی زوده!»
ایزابلا«خوبم....میخوام باهات بیام دنبال بوریس»
ولادیمر چند لحظه نگاهش کرد و بعد کنار رفت و راه را باز کرد«بیا تو!»
ایزابلا وارد شد،دفتر همان بود که یادش می‌آمد...تاریک...شمع...نقشه روی میز... تفنگ... و عکس بوریس
ولادیمر پشت میز نشست«بوریس رو پیدا کردیم، تو یه انباری قدیمی تو شمال شهر قایم شده، تنها، بدون محافظ...»
ایزابلا«پس خودمون می‌ریم پیشش»
ولادیمر«من میرم، تو میمونی اینجا!»
ایزابلا«نه... قول دادی باهم بریم!»
ولادیمر«تو هنوز کامل خوب نشدی آنجل»
ایزابلا«من خوبم...»

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
دیدگاه ها (۲)

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۸۵ ایزابلا لبخ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۸۴ ولادیمر دست...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۸۲ ایزابلا با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط