.غسل میکنم، غسل انار یاقوتی کاشان که رنگ لبهات بود، آن
.غسل میکنم، غسل انار یاقوتی کاشان که رنگ لبهات بود، آن نیمه شبِ یخ بستهی آخرهای اسفند و نشسته بودیم پشت پیکان لکنتی پیرمردِ زال سیگاری، که راه را اشتباه رفته بود و زیر لب فحشمان میداد و دود سیگارش میپیچید میان بوسههایمان که ریز بود و تند و یواشکی.
غسل میکنم، غسل لمس باریک انگشتهات. غسل نوازش هر ناخنت که رنگی داشت و دنده را گرفته بودی میان ترافیک نیایش، به جلو خیره بودی و دور. یک آن برگشتی و لبخندت را ریختی میان دلشورهام که خواهی ماند تا همیشه.
غسل میکنم، غسل نوشیدن چای، چای کیسهای پر رنگ توی لیوانهای چرکمُردِ لبپریدهمان. غسل چشیدن شیرینیهای بدطعمی که نمیدانم از کجا خریده بودی. و غسل تماشای فیلم برنده اسکار، که توی لپتاپ دیدیم و سرت روی سینهام بود و گهگاه، خودت را فشار میدادی به قلبم و عطرت تا شب از لباسم نرفته بود.
غسل میکنم غسل مَسِّ میت، از بس کهخودم را بغل کردهام در همه سالهای نداشتنات. انگار که دیوانهای را لباسِ وارونهی مجنونخانه پوشاندهاند، هوار میکشم در سرم، گریه میکنم، میخندم، چای غم پهلو مینوشم، هوا را میبوسم، خیالت را لمس میکنم، دلم شورَت را میزند و میمیرم برایت قربة الی الله.
.
.
. #مرتضی_برزگر |
غسل میکنم، غسل لمس باریک انگشتهات. غسل نوازش هر ناخنت که رنگی داشت و دنده را گرفته بودی میان ترافیک نیایش، به جلو خیره بودی و دور. یک آن برگشتی و لبخندت را ریختی میان دلشورهام که خواهی ماند تا همیشه.
غسل میکنم، غسل نوشیدن چای، چای کیسهای پر رنگ توی لیوانهای چرکمُردِ لبپریدهمان. غسل چشیدن شیرینیهای بدطعمی که نمیدانم از کجا خریده بودی. و غسل تماشای فیلم برنده اسکار، که توی لپتاپ دیدیم و سرت روی سینهام بود و گهگاه، خودت را فشار میدادی به قلبم و عطرت تا شب از لباسم نرفته بود.
غسل میکنم غسل مَسِّ میت، از بس کهخودم را بغل کردهام در همه سالهای نداشتنات. انگار که دیوانهای را لباسِ وارونهی مجنونخانه پوشاندهاند، هوار میکشم در سرم، گریه میکنم، میخندم، چای غم پهلو مینوشم، هوا را میبوسم، خیالت را لمس میکنم، دلم شورَت را میزند و میمیرم برایت قربة الی الله.
.
.
. #مرتضی_برزگر |
- ۸۷۱
- ۲۵ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط