{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بِــــــه سلآمتیـ روزیـ کِهـ

بِــــــه سلآمتیـ روزیـ کِهـ

دختَر کوچولوم بیآد و بِهم بگه :

بهـ اون آقای بیشَرف احمق پدرسگ یِــچی بگو نمیـــزاره لبآس لـــخــتیــ بپوشــمااااااا>_<

یَــــنی عِین مامانش بـــی اَعصــابه تولهـ سَــگ❤
دیدگاه ها (۷)

من آدمِ نرفتنم.آدمِ دوست موندن.یا اصلا آدمِ دیر رفتنم.خیلی د...

وقتی داغونـــــــیهرکـــی از راه میرســــــهمیگــــــه: حَقِ...

[خسـته شُـدم از رفـتارای سـردُ تکـراریـ]

# من یکی از این مردم مبعوث شده ام وابسته به هیچ ارگانی نهادی...

رمان عشق ممنوع

Part3عشق به طعم دردکامران هی میخواست دهن باز کنه ولی نمگفت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط