{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part3

Part3
عشق به طعم درد

کامران هی میخواست دهن باز کنه ولی نمگفت

بهتین:چیزی میخوای بگی کامران؟
کامران:اره ولی ول کن
بهتین:بگو
کامران:اون حر.و.می قراره ۵۰ روز دیگه اعدامش کنن

رگ هایی گردنم باد کرد یاد اون فیلم ها و یاد اون مرتیکه که میوفتادم میخواستم زنده به گورش کنم

بهتین:چرا ۵۰ روز مگه نگفتم زودتر بمیره ها کیسه پولی که به اون وکیل میدادم مفت که نمدادم میخواستم زودتر اعدامش کنن

با داد حرف میزدم که کامران کپ کرده به جلو خیره شده بود

کامران:برسیم خونه بهت میگم

با چشم بهم اشاره کرد که نمتونه جلوی مامان چیزی بگه

رسیدیم به عمارتمون ما کامران به گلخونه رفتیم

بهتین:خب دلیلش چی که اون ح.ر.ومی دیرتر اعدام میشه
کامران:یک دختر داره بخاطر اون اعدام عقب انداختن که بتونه از ما مثلا رضایت بگیره

خنده ای از حرص کینه سر دادم اون دخترمنو کشته بعد بخاطر دخترش قانون اعدام اونو عقب انداختن ولی یهو چیزی به ذهنم رسید و نشستم رو صندلی

_ گفتی دختر داره؟
- اره یک دختر خونگی ۱۷ ساله
_ خونگی؟
-اره اون مرتیکه بخاطر بی پولی دخترشو جای نمفرستاده فقط با خودش به قمار خونه ها میبورده
_بعد همون میخواد بیاد از ما رضایت بگیره جالب شد

کامران صندلی روبرومو جلو داد و نشست

-بهتین میتونی از طریق دخترش ازش انتقام بگیره میتونی کاری که با دخترت کرد با دخترش بکنی اینجوری دلت اروم میگیره

سیگارمو از جیبم دراوردم و روشن کردم به حرفایی کامران فکر میکردم من بعد مرگ زن بچم همون بهتین ۱۰ سال پیش شدم همون بی رحم بی قلب حالا چی میشه بعد ۱۰ سال یک عروسک برای خودم بیارم و چی بهتر
از این که اون عروسک دختر قاتل زن بچم باشه
دیدگاه ها (۰)

Part2عشق به طعم درد رسیدیم به خونمون در باز کردم خاطره هایی ...

part1پاهامو تکون میدادم و ناخون هامو میجویدم چشم دوخته بودم ...

اون پسر ٣١ ساله كه تو ارتش خدمت ميكرد؛ يك كاريزماىِ عجيب داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط