{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو/زندگی نامه

سناریو/زندگی نامه

پارت سوم

سوما به سمت کیوشی میدوه و گوشه استین لباسش رو میگیره.

سوما*ک…کیو اینجا چخبره*

کیوشی*نمیدونم…وایسا! تو خونه چخبر بود*

سوما*هیچ کس نبود*

کیوشی دست هاش میلرزه و روبه سوما می ایسته.

کیوشی*سوما همین جا بمون*

کیوشی با تردید به سمت خونه میدود و در را باز میکند و همه جا رو میگرده کمی می‌ایسته ولی نفس نفس زنان روی زانو هایش میافتد…
(خیلی قشنگ چرت و پرت مینویسم)

در اون سمت سوما لباسش را محکم گرفته و به اطرافش نگاه میکنه ، تو تاریکی شب و اون همه جنازه دهکده دیگه مثل قبل نیست

سوما با ترس قدمی به جلو برمیداره ولی دیگه ادامه نمیده ، *کیو شرمنده* کمی بعد به سمت خونه میره جایی که دیگه اون صدای خنده شنیده نمیشه

کیوشی پشت به در روی زمین نشسته ، تو اون اتاق ساکت صدای باز شدن در و جیر جیر کردنش پخش میشه.
کیوشی سریع برمیگرده و سوما رو که سرش رو از در داخل برده میبینه

کیوشی*مگه نگفتم همون جا بمون*
صداش عصبی نبود…فقط می‌لرزید
*بیا اینجا ببینم*

سوما کیوشی رو بغل میکنه و با صدای آروم میگه
*چرا من رو اونجا ول کردی ،‌ اونجا خیلی تاریک عه*

کیوشی میخواست جوابش رو بده ولی قبل از اون صدایی داخل خونه پیچید

صدایی شبیه به خنده ، صدای آرومی که معلوم نبود از کجا میاد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خعب چطور بود👁️👄👁️
کاور بدون بیس او قالب عه با تشکر از توجه شما بای
دیدگاه ها (۲)

سناریو/زندگی نامهپارت دومهنوز از دهکده خارج نشده بودن که کیو...

سناریو/زندگی نامه❌توجه: این در مورد اوسی های شیطان کشم هست و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط