{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیا عاشق

مافیا عاشق
پارت 6
ویو کوک:
رفتم اتاق خودم لباساموعوض کردم روتخت دراز کشیدم
نکته: کوک کنار ات میخوابه جیون با سونا جونکیو با لونا
کنارمو نگاه کردم دیدم ات کنارمو الان بهترین فرصته پشت به من بود منم دستمو گذاشتم تو دستش که تکونی خورد محکم بغلش کردم تا در نره ات برگشت به روبروی من
ویو ات:
رفتم خوابیدم نمیدونم بلکه 2ساعت شده که خوابم یهد در باز شد منم زیر چشمی نگاه کردم دیدم کوکی هست داره لباساشو عوض میکنه یکم چشامو باز کردم عجب عضوله داره این بنده خدا و تو دست راستش تتو داره انقدر تو فکر بودم که نفمیدم که کوک لباساشو عوض کرد دیدم یه دست از پشت من و بغل کرده به دست نکاهی مردم دیدم عاعاعا تتو کوک😳برگشتم روبروش گفتم
ات: کوک داری چیکار میکنی
کوک: نمیتونم همسرمو بغل کنم
ات: چ..
تا میخواستم حرفمو بگم حرفم نصفه موند
ویو کوک:
برگشت روبروم منم جواب سوال کردم که یه دفعه یه فکری به ذهنم رسید ل. ب. ا. م رو گذاشتم رو لب ات مک میزدم که ات تقلا کردبس کنم منم ولش کردم
ات: چیکار کردی اقای خرگوش
کوک: به تو چه ها
پرش به زمان فردا صبح:
ویو کوک و ات با هم:
بیدار شدم رفتم صورتمو شستم حموم رفتم کار های لازم را کردم رفتم پایین:
ات: اجوما ابجیهام بیدار نشدن
اجوما: نخیر خانوم
ات: اشکال نداره صبحونه امادست
اجوما: بله خانوم امادست
کوک: ات سریع بیا اینجا (بچه ها تو پارت 5 گفتم کوک 2تا سوال میخواد شب بپرسه یادش رفت بخاطر همین الان میخوا بپرسه☺️)
ات: جانم
کوک'چی به من گفت جانم'
کوک: عشقم بیا یه لحظه
ات: باشه
ویو ات:
رفتم بالا کوک نشسته بو..
دیدگاه ها (۰)

مافیا عاشقپارت 7ویو ات: نشسته بود رو تخت منم رفتم کنارش نشست...

تک پارتی درمورد نامجون. موضوع روز تولد نامیویو ات: امروز ه...

مافیا عاشق. پارت ۵پانسمان کرد و رفت بعد ماما و باباکوک اومد ...

پارت هفتم (درسته؟)

ظ۴ پارتی از کوک ویو کوک ات خیلی مست بود بردمش داخل اتاق خودش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط