{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باﻻخره به یکی از فانتزی هام رسیدم... داشتم سیب زمینی سرخ

باﻻخره به یکی از فانتزی هام رسیدم... داشتم سیب زمینی سرخ میکردم مامانم امد یکی برداره....گفتم دست نزن کمه..
خیلی حس خوبی بود

(●´∀`●)


جان؟ ヽ(*⌒∇⌒*)ノ
اره بهترم...کبودی صورتم بهتر شده...
دکتر هم گفته 2-3 هفته دیکه میتونی راه بری

( ^∇^)
دیدگاه ها (۱۰۴)

بعله اینجوریاساصن ما دخیا زدیم رو دست شیطون←خدایا چی ب شیطون...

پیری میگفتاگه میخوای جوون بمونیدرد ودلت رو به کسی بگوکه دوسش...

سلااااااااااااااام عشقااااام خوبیدددد فدای تک تکتون

رفیق یه واژهـ خیلیـ بزرگهـ هرکسیـ ←لیاقتــشو ندارهـ ،هرکــس...

part 2 طراحی برای انتقام

یادگاری از عشقp¹⁶_تموم شد×چطوری جونگکوک میتونه با تو بدرفتار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط