{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادگاری از عشق

یادگاری از عشق
p¹⁶
_تموم شد

×چطوری جونگکوک میتونه با تو بدرفتاری کنه

_(سرمو تکون دادم و لبخند ریزی زدم)میگما...

خواستم چیزی بگم که حس حالت تعوع بهم دست داد

سریع رفتم پایین و داخل سرویس بهداشتی رفتم و بالا آوردم

صورتم رو آب زدم و رفتم بیرون

×حالت خوبه؟

_نه از دیشب تاحالا حالم بده

×راستی چیکارم داشتی

_آها میگم میتونی منو ببری بیمارستان

×برای چی؟

_یه حسی بهم‌ میگه حاملم

×مگه قرص...

_تموم شده بود شما هم نبودی

×آها خب بیا بریم

"ویو بیمارستان"

دکتر:تبریک میگم شما باردار هستید

_...

دکتر:خوشحال نیستید؟

_میشه سقطش کنم؟

دکتر:مشکلش چیه؟

_نمیخوام داشته باشمش

دکتر:باید رضایت همسرتون هم باشه

_هوففف باشه

پاشدم و رفتم سوار ماشین شدم

حالم واقعا بده دوست دارم گریه کنم

بغضم ترکیدو گریم گرفت

×ا.ت چیشده؟

_هق هق بدبخت شدممم

×چیشده حامله ای؟

_آره هق بخدا به دست این کثافت میمیرم

×شایدم بچه رو نکشه و تورو با بچه بپذیره

_اون منو یه هرزه میدونه پس‌این کارو نمیکنه

یهو گوشی تهیونگ زنگ خورد

×الو...برگشتی؟...با ا.ت بیرونم...حوصلش سر رفته بود...اوکیه الان میام

گوشی رو قطع کرد و رو به من کرد

×جونگکوک برگشته باید برگردیم

_باشه برو

"ویو عمارت"

داشتم آشپزی میکردم یهو یکی با لگد از پشت زد به پام

_آخخخ

&هههه(خنده هرزه اییی)حقته

$یونا

&تو حرف نزن پیر زن

"ویو کوک"

با زور مادرم با یونا هستم و احتمال داره تا ۵ ماه دیگه ازدواج کنیم الان فقط پارتنریم

از اون ورم یونا هی بقیه رو اذیت میکنه

توی شرکت قلابیم نشسته بودم و پرورنده هارو نگاه میکردم که یهو یه نوتیفی برام اومد

گوشیو باز کردم که عکس ا.ت و پسری رو دیدم این دیگه کیه؟

توی یه کافی شاپ بودن و باهم میخندیدن

مغزم داشت ارور میداد

تنها کاری که میکردم کشتن یه نفر بود

سریع پاشدم و سوار ماشین شدم و به سمت عمارت حرکت کردم

رفتم داخل که دیدم هیچکس نیست یادم اومد اجوما و بقیه امروز میخواستن برن فقط ا.ت بود

سمت آشپزخونه رفتم که دیدم داره‌ استراحت میکنه دختره عوضی

+یونا کجاست؟

_رفتن بیرون

+تو چه گوهی خوردی؟

"ویو ا.ت"

این دیگه چی میگه

_چی؟

+میگم این چند روز نبودم کدوم قبرستونی رفتی

_خونه بودم

+مث سگ داری دروغ میگی

_از دوستت...

یهو با دستش موهام رو گرفت و انداخت زمین

_آخخخخخ

+میگم چه غلطی کردی

_بخدا هیچ کاری

یهو یه لگد به شکمم زد که آخم دراومد

_بس کننننن

+فقط خفه شو

"ویو ۱ ساعت بعد"

همش داشت کتکم میزد

دیگه جون نداشتم داد بزنمو گریه کنم

یهو همه چی سیاه شد و سیاهی مطلق...

"ویو کوک"

به دکتر گفتم بیاد عمارت

در باز شد و بیرون اومد

+چیشد

دکتر شخصی:تسلیت میگم بچه رو از دست دادید

+بچه؟؟؟

دکتر شخصی:بله خبر نداشتین؟

+نه...کی بهوش میاد؟

دکتر شخصی:اینجور که ایشون صدمه دیدن نمیدونم شاید فردا شایدم پس فردا نمیدونم

+باشه ممنونم

دکتر رفت که رفتم بالا سرش نشستم روی صندلی

فقط داشتم بهش نگاه میکردم

یهو گوشیم زنگ خورد

+بله؟

&سلام عشقم

+چیکارم داری

&امشب نمیتونم بیام خونه

+اوکیه خداحافظ
دیدگاه ها (۱۱)

یادگاری از عشقp¹⁵"ویو دو هفته بعد"بسته قرصم تموم شده باید به...

یادگاری از عشقp¹⁴+تو هم پاشو برو کمک اجوما_خیلی آشغالی+منو ع...

پارت ۱۴: عمو های من مافیان

خون یا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط