{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب دریانشسته بودم پرنده عشق امدوگفت.برای دوستت نامه ای بن

لب دریانشسته بودم پرنده عشق امدوگفت.برای دوستت نامه ای بنویس,گفتم قلم ندارم,گفت از پرم بگیرگفتم جوهرندارم ,گفت از خونم بگیر گفتم ورق ندارم گفت روی سینه ام بنویس,با تمام وجودم نوشتم :خرابتم رفیق
دیدگاه ها (۱)

دل شبی دور از خیالش سر نکردگفتمششش افسوس او باور نکردخود نمی...

زندگی صحنه رنگین ریاست همه مشتاق به آن می نگریمعاقبت از پس ت...

تلخی عشق شیرین Pt5صبح فردا... ات.. امروز همون روزی بود که زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط