{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه وقتایی لازمه یه پیچ گوشتی برداری و پیچ و مهره های ذهن

یه وقتایی لازمه یه پیچ گوشتی برداری و پیچ و مهره های ذهن و دلت رو باز کنی ،
یه سری فکرا و حس هارو بیاری بیرون بچینی جلوت ،
بشینن باهات حرف بزنن ،
بهت بگن درسته عید گذشته ولی خونه تکونیِ خود آدم لازمه ،
بهت بگن حس های جدیدت مبارکت باشه پس قدرشونو بدون ،
بهت بگن بد نیستی ولی بیشتر خوبی کن که بیشتر خوبی ببینی ،
بهت بگن این تغییرایی که کردی بد نیست ولی خوبم نیست ،
بگن کی بودی و هستی و چرا اینجایی ،
بگن مراقب باش ،
قدر خوشی و لحظه هاتو بیشتر بدون ،
بعد اون پیچ و مهره هارو سفت تر کنی ،
تا جای اون فکر و احساسات محکم تر شه و بدونی هیشکی و هیچی چیزی که واسه تو هست رو نمیتونه ازت بگیره .
#دنیا
#deep_feeling
دیدگاه ها (۱)

خب... دوباره مدرسه شروع شد.میدونم خیلی هاتون قراره اف بزنین ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

intertwined fate of two enemies-part 4

۲ ستاره و ۳ ماهپارت ۷۳دمیتریوس:چقد خوبه کنار فرد مورد علاقم ...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_27🍷🎸با صدایی از توی ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.7هوپی:خب...استرس ترس اضطراب ...ناا...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۰

پارت ۱۶ — حرفی که بالاخره گفته شدعصر آرامی بود. نیلسو و جونگ...

سناریو ناگی پارت ۲

My lovely neighbor part : 56

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط