بعد از دانشگاه بابا کوکی اومد دنبالم و رفتیم خونه

بعد از دانشگاه بابا کوکی اومد دنبالم و رفتیم خونه

_ات امشب میریم پارتی ساعت ۸ دیگه آماده باش

&یسسسسس
_نمیدونستم انقدر پارتی دوست داری
&اره بابا

پرش زمانی به ساعت ۷:۵۰

تقریباً آماده شده بودم

رفتم لباسمو پوشیدم فقط یکم باز بود
ریمل و رژمم زدم و رفتم پایین

ویو کوکی

عطرمو زدم و رفتم پایین

دیدم ات هم زمان با من اومد پایین
_اتتتتت
&ایییی چیه بابا چرا داد میزنی
_این چه لباسی عه یهو لخت شو دیگه کوتاه و باز تازه رژتم خیلی پر رنگ و قرمزه
_اووووه دیر شد بیا بریم ولی من می‌دونم و تو اگه تنبیه نکردمت

ویو مهمونی

داشتم میرفتم که کیفم از دستم افتاد
خم شدم که برش دارم اما به جای بدی مالیدم «خودتون میدونید دیگه اره همون »

برگشت از بابا معذرت خواهی کردم
اونم قبول کرد

رفتیم نشستیم یه جا
سنگینی نگاه یکی رو به پاهام احساس کردم
دیدم بابا داره نگام می‌کنه
&چیه
_«عرق کرده» هی..هیچی...

چند مین بعد
ویو کوکی
دیدم سانا «دوست دختر قبلیش» داره میاد منم سریع ل۰ب۰ا۰ی آن رو بوسیدم

دیدم سانا با حرص راهشو کج کرد

ویو ات داشتم با بابایی حرف میزدم که دیدم منو بوسید
متعجب نگاش کردم
_بهتر.... رژت خیلی پرنگ بود😎
.....&😑😑😑

مایل به حمایت؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۲۴)

ویو ات چرا وقتی منو بوسید قلبم تن تند زد😰😰وای نه ات اون بابا...

اینجو: آها_بریم خونه بیبی گرل 😈&بریم ددی 😑😩اینجو : بای ات_& ...

ویو ا/ت اهههییشششش یه صبح دیگه بین اون هرزه ها 😑سلام من ا/ت ...

فاکینگ ددی

پارت ۲۰(هوپی نقششو میگع)نامی. وای عالیه هوپی ممنونهوپی. خواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط