{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و هر برگی که فرو میریزد، تن درختِ چشم ها را؛

و هر برگی که فرو میریزد، تن درختِ چشم ها را؛
چون اشک، بر چهره ی خاک است...
و حرف ها،
چون بغض های مانده در گلو، سینه چاک است...
چشم ها، برمدار اشک می چرخد...
و زبان، بر لکنت مدام؛
و جهان هر لحظه،
در انتظار خونین شدن این خاکِ پاک است...
روزشمار خون در گذر است و باز، تقویم جمله های خسته ام،
در اندیشه ی گذر این دقایق، هلاک است...
و ناگهان در چشم برهم زدنی تمام عمر از دل که نه،بلکه از مقابل چشمانم گذشت...
و عمریست که باد مرا با خود برده است به دشتی پر از اشک و برگ...
برده به اوج اندوه، برده به، روزهای تو...
و قرن هاست عمر من، چون خزانی است که، بی بهانه از بی تویی ها آغاز می شود...
اینجا هوای دلم ابریست،اما بی باران،
و چون پاییز لبریزم از حس فرو ریختن های مدام...
بیا و رحمی کن بر منِ خزان زده در این میان...
که در هر پاییز و هر قطره ی باران ...
تو را دوست دارم بی امان..
دیدگاه ها (۳)

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

چند پارتی بازی ممنوع

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

بقیش (با هشدار)پاهایش بی حس شده بودند و تنها کاری که میکرد ا...

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط