{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

?𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ما

?𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ما
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝑷𝒂𝒓𝒕: 2
ـــــــــــــــ

بیخیال افکارم شدم و از مدرسه زدم بیرون.

داشتم میرفتم خونه و برای چهارمین بار تو این هفته حس کردم یکی داره دنبالم میکنه اما مثل هروز سعی کردم خودمو به اون راه بزنم و اهمیت ندم.

ذهنم درگیر اتفاق هفته ی پیش بود.. بخاطر دندون دردی که چند وقت اخیر منو ول نمیکرد رفته بودم دندون پزشک مرکز شهر شب ساعت حدودا ۷ بود تو راه برگشتنم به خونه که از یه کوچه ی خیلی خلوت رد میشدم چشمم به ی انباری خورد که صدای داد زدن و عربده کشیدن و بعدش... اسلحه اومد. یچیزی شبیه جنازه از انباری در اوردن و انداختن تو ماشین بشدت ترسیده بودم و میلرزیدم میخواستم در برم اما منه دست پا چلفتی زدم به سطل آشغال پیش پام و صدای بلندی ایجاد شد که توجه همشون به من جلب شد و منم فقط فرار کردم اونا دنبالم افتاده بودن ولی آخر تونستم در برم و گمم کردن.

و حالا اینم ازین هفته.

اول فکر میکردم توهم میزنم ولی روز به روز مطمئن شدم دارم تعقیب میشم!

وارد کوچمون شدم ولی برعکس روزای دیگه اون فرد هنوز پشت سرم بود اروم اروم شروع کردم دویدن و سرعتمو بیشتر کردم که یهو با شدت به دیوار چسبیده شدم با تمام وجودم جیغ میزدم و گریه میکردم به حدی ترسیده بودم که حتا جیغای خودمو نمیشنیدم.
تقریبا یه مرد بود با هیکل گنده و تمام پوشش مشکی داشت، یه ماسک مشکی زده بود با یه کلاه که جلوی چهرشو میگرفت اما مشخص بود مرده.
یک دفعه دستشو محکم چسبوند به دهنم جوری که نفس کشیدن برام سخت شد. تمنا میکردم که ولم کنه ولی انگار نه انگار...
خم شدم و با صدای بشدت خش دار و کلفت بهم گفت:

_ بگو اونروز چی دیدی!؟

با گریه سر تکون میدادم که چیزی ندیدم و نمیدونم چی میگه ولی برای یک لحظه ذهنم رفت سمت اون شب.

_ که جواب نمیدی؟ حیف وقت ندارم. باور کن راه فراری نداری دختر جون!

بعد از حدودا پنج ثانیه ولم کرد و افتادم رو زمین، شروع کرد به لگد زدنم و بشدت محکم میزدتم.
حس کردم دارم میمیرم، بعد از نیم ساعت تمام، بیخیال شد و موهامو گرفت تو دستش و سرمو اورد بالا.

_ فکر نکن آخرین دیدارمونه موش کثیف! یروز گیرت میارم و حالیت میکنم زیراب زدن من چه عواقبی داره!.

و رفت...!

شک نداشتم سر دسته ی همون آدمای اونروزه حتما مافیایی قاتلی چیزی هستن وگرنه مریض نیستن آدم بکشن و اون همه ماشینای گرون الکی نمیاد.

هوففف!

درد بدی تو قسمت پهلوم، دلم و کمرم بود ولی بزور با همون سرو وضع رفتم سمت خونم.

وارد خونه که شدم رفتم سرویس و خودمو دیدم.

_ وادا.... دختر صورتم داغون شده!

کنار لبم زخم عمیقی بود و رو پیشونیم هم زخم شده بود.

رفتم دوش گرفتم و بعدش با جعبه کمک های اولیه صورتمو پانسمان کردم.

رفتم سمت آشپز خونه برای خودم نودل درست کردم نشسته رو مبل و یه سریال پلی کردم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داشتم نودلمو میخوردم و به سریال خیره بودم اما واقعا ترسیده بودم و تمام فکرم سمت این بود که اون کیه و نکنه بخواد بلایی سرم بیاره و منم که تنهام و کسی رو ندارم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد از حدودا دوساعت از تلوزیون و افکار مسخرم دل کندم و رفتم اتاقم ساعت ۱ شب بود و واقعا نایی واسه بیداری نداشتم و فرداهم مدرسه داشتم.
رفتم سمت تخت و دراز کشیدم چشمام رو روهم گذاشتم و به نیم ساعت نکشیده، خوابم برد.

.........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خب اقا اینم پارت دوم ناموسا دستم خشک شد لایک و کامنت بزارید، کامنتارو کویر نکنید لایک میکنید یه نظر هم بدین 🌚💔

نه جدی ناناسیاااا چطور شدد؟✨️🎀

شرطا نرسیده بود ولی چون بیکار بودن نوشتم 🌚💞🤣

اگر تونستم یه پارت دیگه میزارممم حمایت کنیدد
دیدگاه ها (۹)

دختر تنها{3}

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۶..

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

همسایه طبقه بالا

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط