{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد

کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد

در خیال این همه لعبت به هوس می بازم
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد

علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد

جام مینایی می سد ره تنگ دلیست منه از دست که سیل غمت از جا ببرد
_حافظ
دیدگاه ها (۱)

نیست در شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَدبختم ار یار شود رختم از ا...

#نیست‌در‌شهر‌نگاری‌که‌دل‌ما‌ببرد#بختم‌ار‌یار‌شود‌رختم‌از‌این...

فال روز متولدین مهر:داشتن اعتماد به نفس سالم تحسین برانگیز ا...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

چمن مصنوعی

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط